بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

دوستان من، این مطلبی که می‌خوانید اعترافات یه مرد ۴۰ ساله هست که با وجود سر پر شوری که داشت، مظهر وصف یا من لا یشغله شأن عن شأن حق متعال نبود... و نداشتن این مظهریت، فرصت هایی رو در زندگیش ازش گرفت...

تازه معتقدم، خدا خیلی با اسم جبارش تو زندگیم تجلی کرد و تمام نداشته هام رو پوشش داد... 

این حرفا یقینیات خودمه و برای کسی حجت نیست، دل گویه هست

به سن من که برسید می‌چشید رفاه و داشتن نیازهای اولیه چقدر کیفیت زندگیتون رو بالا می‌بره

به سن من که برسید می چشید داشتن سلامتی هایی که ازش غافل بودید چقدر مهمه...

به سن من که برسید می چشید تناسب اندام و وزن نرمال چقدر در کیفیت زندگیتون موثره...

به سن من که برسید می چشید اخلاق خوب داشتن مزاج متعادل داشتن چقدر زندگی رو با کیفیت می‌کنه...

به سن من که برسید می‌چشید غذای خوب و سالم خوردن، چه لذتی داره...

به سن من که برسید می چشید افق نگاه الهی داشتن چقدر خودتون رو زیبا می‌کنه و چقدر نشستن در سایه ی شما برای اطرافیانتان لذتبخشه... بهشت رو با شما تجربه میکنن...

به سن من که برسید می‌چشید که چه لذت عظیمی بود اگر به جای ۳ تا بچه، ۵ تا بچه میداشتم

به سن من که برسید می چشید که بابت تمام سفرهایی که باید می‌رفتید و نرفتید، چقدر به خودتون و خانواده تون بدهکارید

 

دوستان من، ممکنه اینایی که گفتم و خیلی های دیگه اش که نگفتم، همه رو مثل من از ۲۰ سالگی میدونستید...

اما عرض کردم، غالبا اشتغال به شانی، ما رو از شأن دیگه، غافل می‌کنه... و غفلت از شئونی که باید غافل نباشیم به کیفیت زندگی ما آسیب میزنه...

ممکنه امروز جوانی اونقدر درگیر معیشت بشه که از سلامت جسمش غافل بشه...

از پرداختن به خانواده اش غافل بشه...

از رفاه های ریز زندگیش غافل بشه...

اینها زخم میزنه به ما... ترمیمش بعدها، سالها زمان می‌بره... حسرتش تا قیامت با ما میمونه...

ندارید لذت های زندگیتون از دستتون در بره... 

راهش؟!!

ارتباط حقیقی با خدا...

نذر کردن زندگی در راه دغدغه های ولایت...

جامعیت میده به جهان بینی تون...

چندین سال پیش، استادم ازم پرسید درآمدت چقدره؟!!

گفتم...

گفت اگر تونستی، برای بچه هات پشتوانه مالی بساز... به فکر باش... 

پیشنهاد مادی گرایانه بود؟!!

خدا روزی رسونه؟!!!

خیر...

پیشنهادشان از روی جامع نگریشون بود...

چون میدید منو ول کنن، هی می‌خوام برم توی قله های عرفان و از فهم مقامات انسانی کیفور بشم...

از بعضی از شئون غافلم...

گفت مال جمع کن...

 

نگاه جامع از خدا بخواهیم..اونوقت میفهمیم همین تناسب اندام چه لذت بزرگی هست و ممکنه بعضی از ماها خیلی مادی و صرفا به مسائل خصوصی ربطش بدیم...

نه دوست من...

انسانی که شئون مختلف زندگیش رو فهم نکنه، ارتباطش با خدا و ولایت هم احسن نمیشه...

 

این دل گویه ای بود که نمی تونستم ابرازش نکنم...

امروز صبح سر نماز صبحم برای دوستان و آشنایانم، فقط حظ و بهره های مادی ( به ظاهر) طلب میکردم...

حتی شما بیانی های عزیز... هر کدوم که از ذهنم گذاشتید دعا کردم...

چون من برام یقینی شده اینها چقدر می‌تونه انسان رو الهی تر بکنه...

 

یا من لا یشغله شأن و عن شأن...

 

  • ن. .ا

راستش میخوام یه حسن از خودم بگم که اصلا ازش راضی نیستم...

من هم پدر قوی و قدرتمندی بودم توی این سالها...

هم همسر قوی و قدرتمندی...

توانمندی هام خیلی فریبنده بود برای همسر و بچه هام...

وقتی همین چند روز پیش بچه هام فهمیدن من بعد از صاحب کارخونه، رئیس و مدیر ارشد اون مجموعه نسبتا بزرگ هستم کلی عشق کردن که چه بابای کاریزماتیکی!!!....

تازه بچه هام هنوز درک نمیکنن که این جایگاه من بدون داشتن کوچکترین آشنا یا پارتی یا نفوذی بوده...

واقعا هیچی پشتم نبوده جز دعای یکی دو تا انسان خوب و مقرب...

 

ولی من یک غفلت بزرگ داشتم...

غفلت من از ایفای نقش تربیتی خودم بوده...

من قدرتمند بودم... اما قدرتمند تربیت نکردم...

 

و نمیدونم میدونید یا نه، اگر کسی قوی باشه و از نقش تربیتی خودش غافل باشه، شما در کنارش خیلی ضعیف بار میایید...

مثلا یک استاد مبرز علمی اگر تکنیک های فعال کردن دانشجوهاش رو بلد نباشه هر چقدر استاد قدرتمند تر باشه، شاگردها ضعیف تر و رنجورتر بار میان...

 

از وقتی امانت بودن همسر و فرزندانم برام پررنگ شده، این غفلتی که داشتم برام زخم عمیق تری شده...

الحمدلله که خدا جباره و دستش بازه و راه توبه هم باز...

  • ن. .ا

شاید دو هفته ای میشه که انگیزه ای جدید پیدا کردم وقتی با این مفهوم آشنا شدم، یا حداقل این معنا برام عمیق تر معنا شد، جوری که برای تبیین این معنا، نیاز به مهارت کلامی ندارم، بلکه نیاز به هنر دارم:

 

« امانت»

 

واقعیتش اینه که به همسرم میگفتم، برکت فقط در جهاد هست...

و سمت و سوی جهاد رو هم ولایت تعیین می‌کنه...

چون ایشون دنبال یه نظم ثابت یه فراغ بال بابت اجرای بعضی دغدغه هاشون بودن، به ایشون گفتم خودت رو شرطی نکن به فراغ بال و اجرای ایده... 

بحث رفت به سمت جهاد و از جهاد رسیدم به امانت داری...

در جهان بینی توحیدی، ما مالک نیستیم، اما در اختیارمون گذاشته شده خیلی چیزا...

اصلا همین مسئله که مالک نیستم اما دارمشون، خیلی وادی عجیبیه...

 

اینو فقط با تصور واقعی در جایگاه میشه فهمید...

مثلا من مالک همسرم نیستم... اما به من داده شده...

من مالک فرزندانم نیستم، اما به من داده شده...

من مالک وقتم و عمرم هم نیستم... اما به من داده شده...

 

من بیشتر تفصیل نمیدمش... 

وقتی به خودکارمون رو می‌سپاریم دست کسی، مثلا توی بانک... که یه فرمی رو بنویسه و برگردونه بهمون:

 

بعد از نوشتنش، بدون اجازه من اون رو به کسی دیگه بده که بنویسه، یا کنار باجه جا بذاردش و بره دنبال کارش...

 

یا اینکه بعد از نوشتش، درپوش خودکار که از اول بالای خودکار بوده که آماده به نوشتن باشه رو برداره و بذاره نوک خودکار، به معنای پایان کار و خودکار آماده به تحویل، و خودکار رو با دو دست تقدیم شما کنه...

 

چقدرررر بابت یه خودکار بی ارزش، اون دو تا رفتار براتون متفاوت خواهد بود؟!!!

 

توی نظام توحیدی، نوع تعامل ما با امانت هایی که خدا به ما میده، بسیییار در مقدرات ما موثره...

من که واقعا حال استغفار دارم بابت امانت داری نکردن های خودم... وقتی به انبوه سیل آسای نصرت های الهی به خودم دقت میکنم، می‌خوام زمین دهن باز کنه و من فرو برم... بعد با خودم میگم تو اگر امانت دار باشی برات چکار میکنن؟!!

 

من اونقدر نصرت الهی تو زندگیم دیدم که واقعا یک دهمش رو هم نمی تونم بیان کنم... 

چون توصیه شده که نعمتها رو بپوشانید... که به نظرم غیر از بحث چشم زخم و اینها، مسائل دیگری هم هست که این توصیه شده...

بابش بسته میشه...

مثلا خدا کسی رو زیبا آفرید... زیبایی ظاهری...

امانت داری از این زیبایی کار راحتیه؟!!

 

به یکی زبان بلیغ و فصیح داد... امانت داری از این زبان و بیان، کار راحتی هست؟!!

 

به یکی محبوبیت میده، امانت داری از این محبوبیت، کار راحتیه،؟!!!

 

و در آخر اشاره کنم به اینکه توصیه شده وقتی به زیارت ائمه میریم، زیارت امین الله بخونیم...

کلا دوستان من:

امن باشیم...

نظام هستی دنبال انسان امن میگرده، با چراغ، با ذره بین...

حتی تقدیرات یک جامعه رو میدن دست انسان امن...

میگن هر چی تو بخوای..‌..

 

الان زود به عده از جمله ی قبل بهم میریزن...

میگن: مگه تقدیرات این همه مردم بازیچه هست که بدیم دست یه نفر بعدم بگیم هر چی تو بخوای؟!!!

خب این نشون میده نمی‌دونیم امن بودن یعنی چی...

 

اول مطلب گفتم از موضوع جهاد، رسیدم به امانت دار بودن...

حالا یه زحمتی بکشید و یه نگاهی به زیارت امین الله بندازید، بعد از سلام به امین الله در ارض، اولین شهادتی که میدیم اینه که این انسان امین، حق جهاد رو به جا آوردن...

 

بگردیم ربط بین جهاد، برکت، امن بودن و نصرت خدا رو پیدا کنیم...

خدایا از چه لذتهایی محرومم به خاطر اینکه همت واقعی برای جهاد ندارم...

اللهم الرزقنا

 

  • ن. .ا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۸ آذر ۰۴ ، ۲۰:۰۲
  • ن. .ا

برعکس رستوران و فست فودی که هیچ وقت بدون خانواده نمیرم قهوه خانه رو دوست دارم و تقریبا ماهی یه بار میرم... تنها هم میرم...

یه صبحانه مشتی هم میزنم و میرم سرکار...

امیدوارم وقتی علتش رو میگم متهم نشم به زن ستیز بودن ( حالا متهم بشم هم مهم نیست 😏)

علتش محیط مردونه و داش مشتی طورش هست... امیدوارم توی شهرهای شما هم هنوز این محیط مردونه مونده باشه...

یه محیط مردونه ی دیگه که عمیقاً دوست دارم دوباره فراغی پیدا کنم و برم توش و زندگی مردانه رو نفس بکشم... کشتی یا زورخونه هست...

من چهار پنج سال از نوجوانی خودم رو در باشگاههای کشتی گذراندم و اون محیط مردونه و لوتی منش رو دیدم...

دوباره آنم آرزوست...

 

مدیونید اگر با خواندن این مطلب تصویر حشمت فردوس اومده باشه تو ذهنتون...

من تصویر پهلوان تختی اومد تو ذهنم...

:)))

 

 

  • ن. .ا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۲۳ آذر ۰۴ ، ۰۸:۳۸
  • ن. .ا

همسرم میگه خانم صادقی اینا ( همون که فرزندان زیادی داره... نمیدونم الان چند تا دارن) دنبال خونه میگردن...

صاحب خونه شون  گفته پاشید..‌ فعلا رفتن تو یه خونه باغ، تا خونه پیدا کنند...

میگه ما میتونیم خونه مون رو بدیم به اینا؟!

میگم اگه تو شهر ما بودن بهشون اجاره میدادم...

میگه واقعا؟!!

میگم: واقعا



ولی خیلی ناراحت شدم براشون...

چرا باید تا الان مستاجر باشن؟!!

 

باجناقی دارم که دو فرزند داره... یکیش ازدواج کرد، اون یکی هم احتمالا  عن قریب ازدواج کنه...

هنوز مستاجره...

بهش میگم من نصف سالهایی که تو مستاجر بودی، اجاره نشین بودم و واقعا خسته شدم...

تو چطور این همه سال دووم آوردی؟!!

میگه: از یه جایی به بعد دیگه ولش کردم...

دیگه هم به خونه دار شدن فکر نمیکنم...

 

حالا قصد سیاه نمایی ندارم...

ولی خدا رو با تمام وجود شکر میکنم که به من توفیق داد تا رنج مستاجر ها رو درک کنم و این رنج تا آخر عمرم فراموشم نشه...

هر بار که قصه های مثل دکتر داوود و خانم صادقی، یا باجناقم رو بشنوم، اولین موضعی که دارم حس هم دردی و هم نوایی هست...

و خدا بهم رحم کنه وقتی از مستأجری خلاص بشم و باز هم این قصه ها رو بشنوم...

اون روز قطعا رنج عظیم تری دارم!!!

 

و خدا اینجوری با هر لطفش، دست بنده اش رو در مقابل خودش خالی تر می‌کنه...

واقعا حس مچالگی عجیبی داره این حس هایی که خدا به انسان میده...

الان واقعا اندکی میفهمم اینکه رهبری در مورد واقعه ی ترور شدنشون در دهه شصت میفرمودن بین زمین و آسمان بودم و برداشتم این بود که خیلی دستم خالیه و هیچی برای عرضه ندارم یعنی چی!!!

 

خدایا...

قراره چی بسازی از ما؟؟؟!

ارحم عبدک الضعیف

  • ن. .ا

بزرگترین حسن وبلاگ میدونید چیه بوده برای من؟!!

وبلاگ برای من ذکر ایجاد میکرد... ذکر معنوی

من توی تمام این ده ۱۵ سال سه منبع ذکر داشتم

یکی همسرم و تعاملات با ایشون

دوم نوشتن ها و تبادل نظرات و خواندن‌های وبلاگی

سوم سخنرانی ها

 

توی حداقل یک یا دو سال اخیر مورد سوم ضعیف شد به خاطر کمبود وقت...

 

اما دو مورد اول به قوت خودشون باقی هستن... مثلا همین مطلب قبلی به بحث مفصل بین من و همسرم بوده... چکیده اش رو اومدم تو وبلاگ نوشتم...

 

انسان حقیقتا اهل انس هست...

اگر همیشه بین افرادی باشیم که فقط درگیر مسائل معیشتی و دم دستی هستن، حقیقتا رنگ میگیریم و وجه نفسمون به سمت پائین میشه... و نمی‌دونید آدمای این مدلی چقدر محروم هستن...

 

وقتی محرومیت دور از ذکر بودن رو لمس کنیم، اهمیت ذکر معنوی رو در زندگیمون متوجه میشیم...

خیلی نعمت بزرگیه دوستان...

اصلا دنیا جای ترسناکیه وقتی به منابع ذکر متصل نباشید...

 

حالا در آستانه روز مادر برای تمام کسانی که اینجا کمک کردید که این ذکر برای من ایجاد بشه دقیقا در وقت نزول باران در این شهر بهترین دعای خودم رو کردم...

دعایی که برای شما کردم همون دعایی بود که برای خودم و همسر و فرزندانم هم کردم:

 

الهی که حتی یک ساعت از عمر شما صرف چیزی نشه که بابت اون موضوع و مسئله خلق نشدید...

حتی یک ساعت...

 

حالا فکر کنید به اینکه این دعا در حق همه ما مستجاب بشه... 

بهشت چیزی جز استجابت این دعا نیست.

 

  • ن. .ا

وقتی بد شدن و کم کار شدن معلم ها عمومیت پیدا کنه در جامعه چقدر خطرناکه؟!!!

مقصرش کیه؟!!!

علت انحراف کجاست؟!!!

 

وقتی بد شدن مامان ها و باباها در جامعه عمومیت پیدا کنه چقدر خطرناکه؟!!!

مقصرش کیه؟!!!

علت انحراف کجاست؟!!!

 

وقتی بد شدن مبلغ های دینی در جامعه عمومیت پیدا کنه چقدر خطرناکه؟!!!

مقصرش کیه؟!!!

علت انحراف کجاست؟!!!

 

وقتی بد شدن سیاستمداران جامعه عمومیت پیدا کنه چقدر خطرناکه؟!!!

مقصرش کیه؟!!!

علت انحراف کجاست؟!!!

 

وقتی رحم مردم نسبت به هم کم بشه چقدر خطرناکه؟!!!

مقصرش کیه؟!!!

علت انحراف کجاست؟!!!

 

وقتی بد و کم شدن پوشش و حیای زنان و غیرت مردان در جامعه عمومیت پیدا کنه چقدر خطرناکه ؟!!!

 

وقتی بد شدن پزشکان جامعه عمومیت پیدا کنه چقدر خطرناکه؟!!!

 

وقتی بد شدن کاسبان و بازاریان جامعه عمومیت پیدا کنه؟!!!

 

وقتی بد شدن فرزندان خانواده...و

 

وقتی بد شدن....



دو تا نکته بگم بابت متن بالا:

۱_ آیا کسی می‌تونه بگه کدوم مورد بالا خطرناکتره؟!!!

۲_ به جای «عمومیت پیدا کردن» بنویسید: دیده شدن... 

( یعنی از اول بوده، حالا دیده شده)



بابت علت هر کدوم از مواردی که گفتم میشه صفحات زیادی داد سخن داد که همه هم درست باشه اما علاج نباشه...

من دوست ندارم حرف درستی بزنم اما علاج رو نفهمیده باشم...

حرف درست اما بی ارتباط با علاج یعنی چی؟!!

مثلا بگیم: علت بی حجاب شدن زنان، کم شدن غیرت مردان است...

خب بله... اینم حرف درستی هست اما آیا علاج هم هست؟!!

یعنی فردا اگر مردان روی پوشش زنانشون حساس بشن موضوع به صورت بنیادین حل شده؟!!

 

یا کسی تب کرده...

حرف درست اینه که یه استامینوفن بهش بدیم تا تب بیاد پائین....

اما آیا علاج هم در استامینوفن هست؟!!!

قطعا باید عامل تب که با ویروسه یا عفونته یا چیزهای دیگه، شناسایی بشه و دفع بشه...

والا این تب دوباره بروز می‌کنه...

 

لذا در مواردی که گفتم در ابتدای متن...

حرف های درست زیادی میشه زد...

اما علاج چیه؟!!!

 

من می‌خوام از یه آیه قرآن کمک بگیرم:

ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس....

 

صحبت ظاهر شدن فساد و تباهی در همه جاست...

همون که گفتم عمومیت... دیده شدن...

قرآن میگه ظهر... ظاهر شدن...

 

کدوم گناه هست که مردم باید ازش برگردم که اگر برنگردند ظهر الفساد فی البر و البحر میشه؟!!!

بعد حالا گیر میدیم که چرا حجاب اینطوریه؟!!!

چرا طلبه ها اینطوری شدن؟!!!

چرا معلم ها...

چرا کاسب ها....

 

در روایت داریم:

خداوند غضب خودش رو در معاصی پنهان کرده...

کدوم معصیته که به سمتش رفتیم و خدا غضب کرده و ظهر الفساد اتفاق افتاده؟!!!

 

دوست دارم یک کلمه جدید رو مطرح کنم:

 

گناه اجتماعی...

 

بگردیم این گناه اجتماعی رو پیدا کنیم...

این هم موجب غضب خداوند...

هم موجب ظهور فساد در مادر، پدر، طلبه، کاسب، حجاب، مردم، پزشک، معلم و سیاستمدار و...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

  • ن. .ا

هر کی میخواد این دنیا توی رفاه خوبی زندگی کنه...

و اون دنیا هم همنشین اهل بیت باشه...

بیاد توی ایران اسلامی تولید کننده بشه...

 

این حرفم واقعا جدی هست...

ولی خودم که فکرش رو میکنم خیلی که به خودم جرات میدم، میگم دوست دارم برم وارد بازار آسیای میانه بشم برای تجارت محصولات ایرانی... خیلی هم از فرصت ها و روزنه ها استفاده میکنم و واقعا اگر اشباع بودن بازار کشورهای عربی نبود تمایلم برای تجارت به سمت عربها بود... اما به نظرم فرصت آسیای میانه با همه ی مافیا بازیهایی که داره برای ایران یک ظرفیت بزرگتری به همراه داره

 

من خودم واقعا جرات نمی کنم وارد تولید بشم (اگر لوازمش رو داشته باشم) به نظرم هنوز ایمانم به اون حد نرسیده... ولی وقتی مشکلات و مصائب تولید رو توی کشورم میبینم و خیراتی که تولید برای کشورم داره... خیلی دلم میخواد توی این عرصه فعال بشم...

 

خودم رو میذارم جای خیلی از کارخونه دارها...

اصلا تمایل ندارم تو جایگاه اونا باشم چون مشکلات تولید توی کشور ما اصلا اجازه نمیده زندگی شخصی داشته باشی... رفاه داری اما واقعا خودت غرق میشی توی مسائل تولید...

فقط به دو علت میشه موند توی تولید

یا روح بلند و همت قوی داشته باشی...

یا راه برگشتی نداشته باشی... (مثلا خیلی به ارگانهای دولتی و بانکها و اشخاص حقیقی و حقوقی بدهکار شده باشی)

 

 

  • ن. .ا

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب