در آستانه ی چهل سالگی

با من بیا... من به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

در آستانه ی چهل سالگی

با من بیا... من به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...



خیال خام پلنگ من
به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را زبلندایش
به روی خاک کشیدن بودن

پلنگ من، دل مغرورم
پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ماه بلند من
ورای دست رسیدن بود


چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم

تمام عمر قفس می بافت
اما به فکر پریدن بود

دوشنبه, ۱۵ بهمن ۱۴۰۳، ۰۸:۰۵ ق.ظ

آگاهی یا حوادث... کدام تعیین کننده تر هستن؟

خدا در زندگی هر کسی اول تبیین میکنن...

مهم ترین راه برای تبیین آگاهی افراد هست...

یعنی خدا به روش های مختلف آگاهی افراد رو بالاتر میبرن...

اما هدف از این افزایش آگاهی چیه؟ (این خیلی جای بحث داره... فقط میدونم مسئله به این سادگی نیست که ماها فکر میکنیم... که مثلا آگاه میشیم که به سمت خوبی بریم یا از بدی دوری کنیم)

 

مرحله ی دوم و اصلی، اتمام حجت و برانگیختن درون هاست...

این مرحله، جدی ترین مرحله ی زندگی هر انسانه...

 

اینجا دیگه مسئله تبیین و آگاهی ها تاثیر چندانی نداره...

و وقتی توی این مرحله از زندگی قرار بگیریم با گوشت و پوست و استخوان لمس میکنم خدا جهنمی رو به جهنم نمیندازه... بلکه جهنمی ، جهنم رو اختیار میکنه...

و بهشتی بهشت رو اختیار میکنه...

 

مرحله ی اتمام حجت و برانگیخته شدن درون هر انسانی، با حوادث و شرایط زندگی هر انسانی رخ میده

حالا اهمیت دعای عاقبت بخیری رو متوجه میشم...

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳/۱۱/۱۵
ن. .ا

نظرات  (۷)

در عنوان مطلب کمی شیطنت کردم...

پاسخ:
یکی از روش های حق متعال برای اتمام حجت و بیرون کشیدن درون انسانها، نمایش زندگی مومنین واقعی هست...
البته روی پیشونیشون نمی نویسن ایشون مومن واقعی هستن...

و من شیفته ی این روش های خدا هستم...
چون خدا خیلی بیشتر از اونکه با آگاهی انسانها کار داشته باشن، با دل انسانها کار دارن...
دقیقا همون محلی که شیطان هم بیشترین دغدغه رو برای اونجا داره...

و ای کاش با صدای بلندتری حرف می زد با آدم

آگاهی رو و اتمام حجت رو اینقدر مخفیانه انجام نمی داد

ای کاش بیشتر حرف می زد با آدم با دل آدم

پاسخ:
شما از کسی که دوستش دارید انتظار ندارید که دوستتون داشته باشه؟
و از کسی که دوستتون داره انتظار ندارید که خودش بفهمه چی حال شما رو خوب میکنه؟

اگر بنا بود همیشه شما اعلام میکردید که الان چی خوشحالتون میکنه و حتی بعد از اعلام شما اون عاشق شما هم عملیش کنه، آیا روی دیوار اون شخص یادگاری می نوشتید؟

با اون شخص حالتون خوب بود؟

این سوال جدی بود

سوالای درست و خوبیه

ولی موضوع اینه که ما در این بازی همه بازیگریم. ما مالک دوست داشتنهای خودمون و تشخیصهامون هم هستیم هم نیستیم.

موضوع اینه کهاون  ما رو می خواد حتی وقتی عاشقش نیستیم . پس باید خودش هولمون بده ..چاره ای نیست! باید راه رو بگه. موضوع ظریفه. هزار بار با خودت کلنجار میری که این کنم یا آن کنم بعدش که یکی رو انتخاب می کنی مشکلات راهی که انتخاب کردی باعث میشه برگردی پشت سرت رو نگاه کنی و بگی دفعه بعدی یه جور دیگه انتخاب می کنم.

موضوع اینه که نتایج انتخابهای آدم گاهی معلوم نیست. معلوم نیست راهی که رفتی نزدیک ترت کرده بهش یا دورت کرده

مثلا همین الان همین حرف  زدن اینجا هم برای من کلی محل تردید و مناقشه است....

پاسخ:
کاش میشد در مورد همین نظری که نوشتید چند مطلب بنویسم و پاسخ بدم، منتها نه پاسخ مونولوگی... بلکه پاسخ دیالوگی

تمام گزاره های شما قابل گفتگو هستن اما من فعلا یکی رو بهش میپردازم:
انسانی که در مسیر درستی گام برمیداره انسانی نیست که در انتخابهاش اشتباه نکنه... 
بلکه انسانی هست که عقیده ی راسخ داره که اشتباهاتش رو خدای جبار پوشش میده و حتی در مقابل گناهانش هم خدای یبدل السیئات بالحسنات وجود داره...

چنین انسانی البته هم اشتباهاتش کمه و هم عمیقا از گناه دوری میکنه...

اما انسانی که در مسیر نیست میگه کاش برگردم و جور دیگه ای انتخاب کنم...
چون اساسا این دو تا دیدگاه هست بزرگوار...

یکی میگه من خطا کردم.. اما " من" خطا کردم... خدا خطا نکرده...
دومی میگه "من " خطا کردم و " من " هم قراره جبران کنم...

دومی توحیدش ضعیفه... هر چند دغدغه ی اصلاح داره
اما همون حوادث و شرایط زندگی که گفتم موجب میشه دومی به ضعف توحیدش پی ببره...

نسبت به خط اخر نظرتون:
تشخیص من میگه: کار بسیار درستی کردین...

اصطلاحی که ما امروز به شهید میگیم یه معنای وسیع تری داری، میگن خدا اون دنیا آدم هایی رو شاهد میاره واسه امثال من بهانه جو که بگه میشد فلان کار و بکنی و نکردی ... میشد فلان انتخاب و بکنی و نکردی 

 

حالا به خاطر تنبلی، هوس، خودخواهی، حسد، غفلت ، بدخواهی و خیلی چیزای دیگه ما اونا رو انتخاب نکردیم، خدا اونا رو واسمون شاهد میاره که باشرایط بدتر از ما اونا انتخابای بهتری داشتن و زبونمون کوتاه میشه ...

 

 

پاسخ:
بله
دقیقا همین طوره


اگر آگاهی رو به مثابه "عقل" بگیریم برای رشد انسان...

حوادث و شرایط زندگی انسانها رو باید به مثابه "نفس" بگیریم...

 

و خب نسبت بین عقل و نفس چیه؟

 

عقل شانی از شئون نفس هست

امیرالمومنین مظهر عقل کل

زهرای اطهر مظهر نفس کل

 

خب میدونید توجه ام به چی جلب شد؟!!!

به اینکه رهبری در حدود دو دهه هست که تاکید کردن روی سبک زندگی...

پیدا کنید ربط سبک زندگی رو با حوادث و شرایط زندگی انسانها...

 

 

پاسخ:
اینم ایده ی بدی نیست که همین جا نظراتم رو در تکمیل این مطلب بنویسم...
:))

سلام

در رابطه با نظر کاربر «بستگی...» 

بزرگواری می‌گفتن گاهی به دنبال تکلیف بودن و اون حس سرگشتگی، خودش تکلیف اون زمانه. انگار حالت‌ها غالبن و در بالادست افعال قرار دارن، حال واقعی به دنبال بندگی بودن شاید مهم‌تره از اینکه دقیقا اون فعل به نظر ما چقدر تناسب داره با بندگی و خواست خدا از ما؛ کسی که جد و جهد داره در جستن و انجام تکلیف، خدا هم خیلی پشتیبانی می‌کنه و خطایا و نواقصش رو می‌پوشونه تا به انتخاب درست برسه.

 

چیزی که در پاسخ به نظر ایشون نوشتید رو من زندگی کردم، اینکه اشتباهه همه چیز رو از خودمون انتظار داشته باشیم، حتی اگه جبران خطا باشه. انگار آدمی در این شرایط یادش میره هر لحظه وجودش وابسته به نگاه و عنایت پروردگاره، من مستقلی اصلا وجود نداره و ممکنه آدمی بارها و بارها با ابتلائات شکسته بشه تا به این برسه که در هر لحظه نیازمند خداست و باید متوکل باشه؛ نه فقط زمانی که تصور می‌کنه سهم خودش رو در تلاش یا بندگی و... تکمیل کرده! 

می گفت این منازل مخبتین است ...بیچاره ها....آسفالت شده ها...از خودشون بریده ها و چشم به خدا دوخته ها

ممنون مهاجر 

ممنون صابخونه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی