بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

فقط همین یک سرمایه!!!

دوشنبه, ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، ۰۹:۰۵ ق.ظ

شاید این مثالم کمی دور از شأن فرهیخته ی اینجا و مخاطبانش باشه اما به نظرم رسید مثال گویایی باشه:

یه شوخی های بین آقایون گاها رواج داره که هر چند شوخی هست اما گویا خبر از تمایل پشتش هم داره ( البته من چون توی محیطی هستم که تقریبا همه سطح سواد و فرهنگی هستن، زیاد میبینم، والا ممکنه بعضی دوستان اغلب توی جمع های مومنانه و فرهیخته باشند و بیگانه باشند با این شوخی ها...

برای اینکه حریم مخاطبان هم حفظ بشه من مودبانه ترین شوخی رو انتخاب میکنم تا نکته ای رو بگم:

مصطلحه بین آقایون این شوخی: خدا مادر بچه هات رو زیاد کنه...

من گاهی که ببینم فرصتش فراهمه، و مجالش هست، این موضوع رو مطرح میکنم که چند همسری، مال مواقع اضطراره و اساسا یه موضوع کاملا اجتماعی هست و عمیقأ هم جهادی...

بعد به وزن همین موضوع، مسئله فرمانهایی ولایت در حوزه های مختلف، مثل جهاد تبیین، مثل جهاد اقتصادی، جهاد علمی، یا حتی جنگ سخت یا جهاد فرزند آوری...

به این جهادها، به این راحتی مردم لبیک نمیگن... 

مردم که سهله، مومنین هم در لبیک به این جهادها، ریزش ها دارن و هزاران توجیه میارن...

اما در این موضوع می‌بینید که همیشه یک تمایلی هست و اگر ترس از همسر و خانواده نباشه شاید خیلی ها با کله بیفتن توی این چاه ویل...

چرا موضوعی که ذاتا، جهاد هست... مال وقت اضطراره... تازه کلی ملزومات داره... بر هر کسی واجب نمیشه...

اما تمایل وجود داره؟!!

اونم در بین اکثریت...

اینکه چرا چند همسری برای مردان رنج و سختی داره و جز با توجیه جهاد و تقرب به خدا، هیچ صرفی نداره، بماند برای بعد...

این تمایل دقییییقا به خاطر نگاه سطحی و غریزی به موضوع چند همسری هست...

این نگاه وقتی غالب باشه، چه تک همسری باشه، چه چند همسری، زندگی جهنمه...

فرقی نیست...

 

خواستم بگم تمام کارهایی که برای خدا میکنیم، جهاده...

و تبلیغ و تبیین و آگاهی بخشی و در پازل هدایت جامعه قرار گرفتن و فعالیت فرهنگی کردن، بسیار شبیه به داستان چند همسری در بین عموم مردان هست...

خواهان زیادی داره، اما اغلب هواخواهانش، از روی خیال بافی و سطحی اندیشی و کج اندیشی، خواهانش هستن و آسیب میزنن...

مخصوصا تر!!! همین مجازی... از این دهکده ی کوچیک گرفته تا شهرهایی مثل اینستا و ...

تمایل عمومی بهش زیاده...

اما اغلب از روی هواپرستی هست...

آیه ۲۲۱ و ۲۲۲ سوره ی شعرا

در تفسیر افاک اثیم، نکات خیلی جالب میفرمایند...

 

خدایا کمکمون بفرما...

ما فقط یک سرمایه داریم که اون سرمایه رو هم خودتون به ما دادید

جز این ،دیگه هیچی نداریم:

دوستتون داریم... همین...

محبت رو انداختید به دلمون...

همتش رو هم بدید... بصیرتش رو هم بدید... صبرش رو هم بدید...حلمش رو هم بدید... علمش رو هم بدید...

 

 

  • ن. .ا

نظرات (۲)

به نظر منم مردی که این تمایل رو داشته باشه، چه انجامش بده چه نده فرقی نداره، زندگی در هر دو حالت باهاش سخته. مثال خوبی نیست ولی خب تقریبا مثل مردی که چشم‌هاش می‌جنبه و مردی که اون چشم جنبیدن رو به ارتباط واقعی می‌رسونه، درسته دومی ظاهرش بدتره ولی هردو دلشون جای دیگه‌ست و تو اون زندگی نیست.

پاسخ:
حالا خانم هومورو، من یک چیزی رو میگم خدمتتون که توی این مثالی که زدم توی مطلب ( هر چند هدفم بحث کردن روی مثال نبود) عمیق تر فکر کنیم بهش:

برای اینکه مردی پای زنی بمونه...
یا زنی پای مردی بمونه...

دو چیز لازمه...
اگر دیدید زوجینی پای همدیگه موندن، یقین داشته باشید یکی از این دو تا رو داشتن:
۱_ ایمان و خدا
۲_ عدم توانمندی در جدا شدن ( این عدم توانمندی دلایل مختلفی می‌تونه داشته باشه، یا بلاهته، یا مسائل اقتصادی هست، یا حوصله ی تنش نداشتنه یا هر چیز دیگری)

خود موضوع عشق و محبت ، بدون خدا، یک شعار مزخرف و رسانه ای بیشتر نیست...
اگر خدا نبود و زوجی همدیگه رو دوست داشتن، بدونید از روی ضعفی هست...
از روی قدرت و از موضع قدرت و در موضع قدرت، کسی رو عاشقانه دوست داشتیم، فقط پای خدا در میانه و پای ایمان...
دنبال چیز دیگه نباشید...

کاملا موافقم. کاملا.

گاهی فکر می‌کنم اگه رسانه روی مسئله عشق انقدر مانور نمی‌داد، واقعا حسش می‌کردیم؟!

پاسخ:
آشکار کردن حقیقت، جز از طریق مخلصین ممکن نیست
به صرف خواندن هنر که نمیشه حقایق رو آشکار کرد...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...