آشنایی اول
آشنایی اول و واقعی من با روحانیت، یک آشنایی فوق العاده ای بود...
اونقدر عالی بود و اونقدر به موقع و اونقدر علمی و معرفتی بود که دیگه هیچ سیل و زلزله ای محبوبیت این لباس رو از من نمیگیره، حتی اگر در یک شهر با ذره بین هم بگردم اما روحانی واقعی پیدا نکنم...
توی بیان، به لطف خدا معلم زیاد داریم و معلمین عزیز هم غالبا از معلمی شوند روزانه نویسی و مشغله نویسی میکنن...
اما به نظرم لازمه که منم به عنوان استفاده کننده یک از این صنف، یک نظری بدم
من دو تا پسر مدرسه ای دارم و از حسن های این مدرسه به بچه هام، معلم های خوب هستن...
نمیگم معلم ضعیف ندارن ، اتفاقا داشتن...
اما در مجموع با این ویژگی شناخته میشن...
من واقعا از معلم هاشون راضی هستم، حتی از سخت گیری هاشون...
و این معلم ها، ذهنیتی در من از شغل معلمی شکل دادن که تا قبل از اون نبود....
و معلم در ذهن من برای همیشه یک شغل مقدس شناخته میشه، ولو ۸۰ درصد معلم هایی که میبینم ، اهل خدمت واقعی نباشند...
چقدر خوب بودن خوبه واقعا...
مرآت حق باشیم
- ۰۴/۱۱/۲۲
سلام. به نظرم دلیلش مواجهه اول شما نیست.
دلیلش عینک خیر گزین شماست.
امروز یه شعر قدیمی از استاد مصطفی رحماندوست خوندم تو کتابخونه.
نقل به مضمون: در آخر سال تحصیلی... ما خوبها رو به خاطر سپردیم... بدها رو فراموش کردیم...
:)