و این نخواهد ماند...
امشب از مرور خبرهای غزه، حالم بدجوری پریشان شد...
یک دلشوره ی عجیبی!!!
بچه های خودم و پناهده بودنشون به پدرو مادر رو میدیدم یاد بچه های غزه می افتادم...
با خانمم حرف میزدم، یاد زنهای غزه می افتادم...
همسر گفت امشب زود خاموشی بزنیم بچه ها باید صبح برای مدرسه بیدار بشن...
خاموشی زدیم اما مگه من خوابم میبره...
تا همین الان نشسته ام...
حس مادر یا پدری رو دارم که بچه اش توی اتاق جراحی هست... یک عمل جراحی سخت...
و منتظره درب اتاق عمل باز بشه و دکتر بیاد بیرون ببینه بچه اش در چه حاله...
اومدم اینجا چیزی بنویسم بلکه کمی تخلیه بشم... یکی دو تا پیام منتقلم کرد به یکی دو تا وبلاگ و خواندن دو سه تا مطلب از وبلاگهایی که برای اولین بار باهاشون روبرو میشدم...
چقدر اون آدمها پریشان بودن... یعنی اصلا توی وادی های دیگه ای بودن و خیلی هوای نوشته هاشون بهم انرژی منفی داد...
حالم مشوش منو با انرژی منفی حاصل از نوشته های کج یکی دو تا نویسنده از بیان بدتر شد...
اینجور مواقع هست که کمبود ایمان رو در خودم حس میکنم...
وقتی رهبری در نماز عید فطر هی میگفتن "اما آن روی دیگر ماه رمضان " کشتار کودکان بی پناه بود...
"اما آن روی دیگر رمضان" جنایت بود...
شاید تمام شبهای رهبری مانند امشب من با خون دل سر شد...
امروز که سخنرانی رئیس انصار الله رو گوش میدادم یک جمله اش خیلی طنین انداز بود:
خطاب به کشورهای عربی میگفت: شما روز قیامت جواب خدا را چگونه خواهید داد؟!!!
اون غمی که در نماز عید فطر در اون جملات رهبری حس میکردم، در کلام رئیس انصار الله هم موج میزد...
غمی که امشب دچارم کرد و گریبان منو گرفت...
و تا همین الان نتونستم بخوابم...
مردم غزه حدود 20 ماهه که طعم امنیت رو نمی چشن...
و من بارها به همسرم گفتم، این حس ناامنی رو تمام کشورهای جهان خواهند چشید... حتی ایران...
الزاما نباید جنگ بشه تا حس ناامنی کنن...
اون حس به سراغ مردم خواهد آمد...
تمام مردم دنیا...
و مردم ایران...
شاید باورت نشه ولی الان برای نوشتن از همین چیزی که تو رو بی خواب کرده وارد بیان شدم و نوشته شما رو دیدم . همین موضوع خواب من رو هم پر آشوب و روز هامو قفل کرده ...
و جرقه اش از ندای استغاثه مردمانی مظلوم از مناره یکی از مساجد نیمه ویرانه غزه بود ...