بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

امن باشیم تا...

دوشنبه, ۲ دی ۱۴۰۴، ۰۷:۵۵ ق.ظ

شاید دو هفته ای میشه که انگیزه ای جدید پیدا کردم وقتی با این مفهوم آشنا شدم، یا حداقل این معنا برام عمیق تر معنا شد، جوری که برای تبیین این معنا، نیاز به مهارت کلامی ندارم، بلکه نیاز به هنر دارم:

 

« امانت»

 

واقعیتش اینه که به همسرم میگفتم، برکت فقط در جهاد هست...

و سمت و سوی جهاد رو هم ولایت تعیین می‌کنه...

چون ایشون دنبال یه نظم ثابت یه فراغ بال بابت اجرای بعضی دغدغه هاشون بودن، به ایشون گفتم خودت رو شرطی نکن به فراغ بال و اجرای ایده... 

بحث رفت به سمت جهاد و از جهاد رسیدم به امانت داری...

در جهان بینی توحیدی، ما مالک نیستیم، اما در اختیارمون گذاشته شده خیلی چیزا...

اصلا همین مسئله که مالک نیستم اما دارمشون، خیلی وادی عجیبیه...

 

اینو فقط با تصور واقعی در جایگاه میشه فهمید...

مثلا من مالک همسرم نیستم... اما به من داده شده...

من مالک فرزندانم نیستم، اما به من داده شده...

من مالک وقتم و عمرم هم نیستم... اما به من داده شده...

 

من بیشتر تفصیل نمیدمش... 

وقتی به خودکارمون رو می‌سپاریم دست کسی، مثلا توی بانک... که یه فرمی رو بنویسه و برگردونه بهمون:

 

بعد از نوشتنش، بدون اجازه من اون رو به کسی دیگه بده که بنویسه، یا کنار باجه جا بذاردش و بره دنبال کارش...

 

یا اینکه بعد از نوشتش، درپوش خودکار که از اول بالای خودکار بوده که آماده به نوشتن باشه رو برداره و بذاره نوک خودکار، به معنای پایان کار و خودکار آماده به تحویل، و خودکار رو با دو دست تقدیم شما کنه...

 

چقدرررر بابت یه خودکار بی ارزش، اون دو تا رفتار براتون متفاوت خواهد بود؟!!!

 

توی نظام توحیدی، نوع تعامل ما با امانت هایی که خدا به ما میده، بسیییار در مقدرات ما موثره...

من که واقعا حال استغفار دارم بابت امانت داری نکردن های خودم... وقتی به انبوه سیل آسای نصرت های الهی به خودم دقت میکنم، می‌خوام زمین دهن باز کنه و من فرو برم... بعد با خودم میگم تو اگر امانت دار باشی برات چکار میکنن؟!!

 

من اونقدر نصرت الهی تو زندگیم دیدم که واقعا یک دهمش رو هم نمی تونم بیان کنم... 

چون توصیه شده که نعمتها رو بپوشانید... که به نظرم غیر از بحث چشم زخم و اینها، مسائل دیگری هم هست که این توصیه شده...

بابش بسته میشه...

مثلا خدا کسی رو زیبا آفرید... زیبایی ظاهری...

امانت داری از این زیبایی کار راحتیه؟!!

 

به یکی زبان بلیغ و فصیح داد... امانت داری از این زبان و بیان، کار راحتی هست؟!!

 

به یکی محبوبیت میده، امانت داری از این محبوبیت، کار راحتیه،؟!!!

 

و در آخر اشاره کنم به اینکه توصیه شده وقتی به زیارت ائمه میریم، زیارت امین الله بخونیم...

کلا دوستان من:

امن باشیم...

نظام هستی دنبال انسان امن میگرده، با چراغ، با ذره بین...

حتی تقدیرات یک جامعه رو میدن دست انسان امن...

میگن هر چی تو بخوای..‌..

 

الان زود به عده از جمله ی قبل بهم میریزن...

میگن: مگه تقدیرات این همه مردم بازیچه هست که بدیم دست یه نفر بعدم بگیم هر چی تو بخوای؟!!!

خب این نشون میده نمی‌دونیم امن بودن یعنی چی...

 

اول مطلب گفتم از موضوع جهاد، رسیدم به امانت دار بودن...

حالا یه زحمتی بکشید و یه نگاهی به زیارت امین الله بندازید، بعد از سلام به امین الله در ارض، اولین شهادتی که میدیم اینه که این انسان امین، حق جهاد رو به جا آوردن...

 

بگردیم ربط بین جهاد، برکت، امن بودن و نصرت خدا رو پیدا کنیم...

خدایا از چه لذتهایی محرومم به خاطر اینکه همت واقعی برای جهاد ندارم...

اللهم الرزقنا

 

  • ن. .ا

نظرات (۱)

مطلب شمارو تجربه کردم تا به حال!

مخصوصا اون قسمتی که گفتین نعمتی رو بگیم بابش بسته میشه.

 

این پست شما خیلی مهمه. درحدی که جا داره ادامه پیدا کنه و بسیط درموردش بگین....!!

حتی خودم یه بلاگ بسازم و از تجربه های خودم در این زمینه بنویسم تا خانما بدونن چه جملاتی رو نگن تا مبادا اون نعمت ازشون گرفته نشه!!!!!!!!

امن باشیم.... چه جمله  عمیقی.

 

پاسخ:
خیلی هم عالی اگر وبلاگ بزنید...
شما جزو محدود مخاطب های بدون آدرس چند ساله یک این وبلاگ هستید...
ما از آدرس دار شدن شما استقبال میکنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...