غفلت من!!
راستش میخوام یه حسن از خودم بگم که اصلا ازش راضی نیستم...
من هم پدر قوی و قدرتمندی بودم توی این سالها...
هم همسر قوی و قدرتمندی...
توانمندی هام خیلی فریبنده بود برای همسر و بچه هام...
وقتی همین چند روز پیش بچه هام فهمیدن من بعد از صاحب کارخونه، رئیس و مدیر ارشد اون مجموعه نسبتا بزرگ هستم کلی عشق کردن که چه بابای کاریزماتیکی!!!....
تازه بچه هام هنوز درک نمیکنن که این جایگاه من بدون داشتن کوچکترین آشنا یا پارتی یا نفوذی بوده...
واقعا هیچی پشتم نبوده جز دعای یکی دو تا انسان خوب و مقرب...
ولی من یک غفلت بزرگ داشتم...
غفلت من از ایفای نقش تربیتی خودم بوده...
من قدرتمند بودم... اما قدرتمند تربیت نکردم...
و نمیدونم میدونید یا نه، اگر کسی قوی باشه و از نقش تربیتی خودش غافل باشه، شما در کنارش خیلی ضعیف بار میایید...
مثلا یک استاد مبرز علمی اگر تکنیک های فعال کردن دانشجوهاش رو بلد نباشه هر چقدر استاد قدرتمند تر باشه، شاگردها ضعیف تر و رنجورتر بار میان...
از وقتی امانت بودن همسر و فرزندانم برام پررنگ شده، این غفلتی که داشتم برام زخم عمیق تری شده...
الحمدلله که خدا جباره و دستش بازه و راه توبه هم باز...
- ۰۴/۱۰/۰۵