غرفه ی فروش، مدرسه
امروز پای غرفه ی امیرعلی، با معلمش صحبت کردم
تواضع این معلم خیلی گل درشته...
وقتی صداشون زدم تا منو ببینن و سلام علیک کنیم، شاید یکی دو دقیقه داشتن عذرخواهی میکردن، از این بابت که منو ندیدن...
ازش پرسیدم امیرعلی چطوره؟!!
گفت: به هر کدوم از همکلاسی هایش میگم دوستت تو کلاس کیه، میگه امیرعلی...
خیلی خوب با همه ارتباط میگیره...
و اونقدر از امیرعلی تعریف کرد که داشتم حس میکردم نکنه داره اغراق میکنه...
گفتم بحث رو از امیرعلی خارج کنم، بهش گفتم:
از پایه ی دوم پسرم، هی میشنیدم پایه چهارم خیییلی مهمه، پایه ی حساسی هست... مباحث مهمی مطرح میشه...
اگر مدرسه خوب نباشه... اگر معلم... اگر دانش آموز...
هی استرس میگرفتیم، اما از پیش دبستانی امیرعلی تا الان، کم چالش ترین پایه به لحاظ درسی و آموزشی، برای ما، همین پایه چهارم بوده... و من واقعا از شما ممنونم که اینقدر هوشمندانه مدیریت کردید...
معلمش گفت: نه ، اشتباه میکنم اینقدر بزرگش میکنم
مهمترین مسئله اینه که بچه ها آرامش داشته باشن، توی آرامش هست که آموزش شکل واقعیش رو پیدا میکنه...
این بزرگ کردن فقط روح و روان دانش آموز و والدین رو بهم میریزه...
و میگفت: مهمتر از اون آموزش، همین کاریه که امروز انجام میدن... مهارت آموزی بچه ها توی این زمانه خیییلی مهمه... ممنون که آوردینش اینجا، این کارها مردشون میکنه...
حرفهای آخرش رو خیلی قبول داشتم...
الحمدلله...
- ۰۴/۱۱/۲۹