مرگ ناگهانی
بنده ی خدا 39 سالش بود
از خوزستان اومده بود اینجا و کار میکرد توی یکی از کارخونه های ما...
مستقیم ندیده بودمش اما امروز که عکسش رو توی نگهبانی دیدم کلا حالم یه جوری هست...
دو تا بچه ی کوچیک داشت...
میگن یکی از بچه هاش سرطان داره...
توی یه خونه ی اجاره ای که حدود 15 تا پله میخورد و میرفت پائین...
بنده ی خدا یکی از قطعات دستگاه از بالای دستگاه میاد پائین روی سرش و سرش میره توی دستگاه و از دنیا میره... بعدش نیروهای امدادی و خود پلیس هر چی با اون دستگاه کار کردن دیدن درست کار میکنه...
حتی به اون قطعه آویزون شدن، دیدن نمی افته... و تا اپراتورش خودش دکمه اش رو نزنه حرکتی نمیکنه...
آدم میمونه توی کار و حکمت این دنیا...
از 1000 کیلومتر اون طرفتر دست زن و بچه اش رو گرفته آورده توی شهر غریب...
توی یه خونه ی ضعیف... با بچه ی بیمار...
حالا خودش هم دیگه نیست بالا سر زن و بچه اش...
همه از این اتفاق متاثر هستن...
خدا رحمتش کنه و به دل همسر و بچه هاش و والدینش تسکین و صبر بده...
و مرگ همینقدر به ما نزدیکه...
- ۰۴/۱۱/۲۹