بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

۱ مطلب در اسفند ۱۴۰۴ ثبت شده است

من با ذهن درگیرم شاید نتونم خوب حرفهام رو توی این پست خانم کوچیک ( به خاطر اینکه بخونید، سنت خودم رو کنار گذاشتم و به « مطلب» گفتم «پست» یادتون باشه چه بریز بپاشی کردم :))) مردم داری و همرنگ جماعت شدن داره خفه ام می‌کنه) بیان کنم، اما به نظرم رسید ساده ترین کاری که میتونم بکنم کمک کنم اون مطلب بیشتر خونده بشه...

حداقلش اینه که بیشتر روش فکر کنیم..‌.

بحثی که توی کامنت ها !!!(😏) شکل گرفته خیلی دغدغه ی خوبی رو نشون میده...

این از اون دغدغه هاست که اندکی با تغییرات و کم و زیاد ممکنه خیلی زوجین درگیرش باشند، من به موضوعی که در پست ذکر شده مطرح شده میتونم از زوایا و جوانب مختلف بپردازم اما مایلم فعلا یک زاویه رو مطرح کنم:

نیازهای ما به ارزش های ما شکل و تعریف و ماهیت میدن، یعنی خیلی اوقات بعضی ارزش ها در ذهن ما، تابع نیازهای ما میشن و این مسیر اشتباهی هست... این رو باید با خودآگاهی اول فهمید بعد به مرور تمایلات رو تغییر داد...

 

برای مثال، یک پسر نوجوان با جوان، جذب یک خانم زیبایی میشه، چون اقتضا غریزیش اینه که زیبایی جنس مخالف رو دوست داشته باشه، این تمایل، با پرداختن بهش و بها دادن بهش، تقویت میشه و دیگه نمیشه به سادگی از کنارش رد بشه... و اگر هشیار نباشه، به مرور براش تبدیل میشه به ارزش...

آیا زیبایی ارزش نیست؟!!

چرا، زیبایی ظاهری خیلی هم خوبه... اما در یک نظام و مجموعه ی ارزش ها، وزنش چقدره؟!!

تمام حرف من اینه:

نظام و مجموعه ی ارزش ها رو ببینیم، بعد به قابلیت ها و توانمندی ها و امتیازات افراد نمره بدیم...

گاهی ما فکر می‌کنیم اگر فلان نیاز ما در حد قابل قبولی برطرف نشه، ما دچار انحراف و کمبود خواهیم شد...

این توی دنیای کامپیوتری شاید صدق کنه، اما برای انسانی که خدای رب و جبار و غفار داره وهمیاتی بیش نیست...

 

توی نظام ارزش گذاری که من اگر اینجا بگم ۷۰ درصد دغدغه ام مبارزه با ارزش گذاری های کاریکاتوری عموم اجتماع ( اونم اجتماع بیان که از نظر من فرهیخته و رشد یافته تر هستن) بوده بیراه نگفتم، من عقیده ام اینه که اگر ارزش ها درست تبیین بشه، آرامش به انسانها برمیگرده... انسان آرام الهی تر هست...

 

من یک مثال بزنم که توی داستان های مختلف شنیدم:

استاد بزرگواری رو میشناختم که از عظمت روحیشون هر چی بگم حق مطلب ادا نمیشه، ایشون یک بار گفتن، لطفی که خدا به من داشته و چیزهایی که میدونید به ما داده شده، عمده اش زیر سر یک خصلت مادرم بوده:

مادرم، انسان ساده ای بودن... چرا اعمال اون مادر ساده توسط خدا خریده شد؟!!!

بهش فکر کنید... رد نشید ازش...

یا داستانی که رهبری در مورد یک زنی در روستاهای اطراف مشهد تعریف کردن...

اون سادگی ای که در اون زن بوده و رهبری بهش تاکید داشتن... ( خانمه معلم قرآن روستا بوده، میرفته امام رضا زیارت و امام رضا بهشون پول میدادن و ایشون این پول رو برای شاگردان قرآن خودشون هدیه میخریدن، روزی طلبه محله کنجکاو میشه که این از کجا پول میاره هدیه میخره، تعقیبش میکنه، وقتی میبینم از زیارت اومده بیرون و پول دسته می‌پرسه از کجا آوردی، خانمه میگه امام بهم داده

وقتی حاج آقا تعجب میکنه، خانمه با تعجب بیشتر به حاج آقا میگه: مگه شما که زیارت میرین امام رضا به شما پول نمیده؟!!!

و اون خانم واقعا تصورش این بوده... فکر میکرد همه میگیرن از امام رضا...

سادگی رو ببینید...

اجتماع امروز ما چه بسا بگه این خانم شیرین عقل بوده... خل و چل بوده...

خب

امروز میشه این سادگی رو به عنوان ارزش ، توی جامعه تبیین کرد؟!

جواب من:

خیییییر

آیا باید تلاش کرد سادگی رو به عنوان ارزش تبیین کرد؟

جواب من:

خیر

راهکار؟!!

جدی گرفتن مباحث اخلاقی

چرا اخلاق مهمه؟!!

چون اخلاق بد ممکنه به دیگران آسیب بزنه؟

خیر

چون اخلاق خوب موجب میشه، جامعه خوب بشه؟!

خیر

چون اخلاق خوب ما رو به بهشت می‌بره؟! 😂

خیر

چون خلق ها و ملکات الهی، موجب میشه ادراکات انسان واقعی تر بشه...

درک واقعی و واقعیت...

به شدت نیاز به طهارت داره...

وقتی طهارت رو جدی بگیریم ، نظام ارزش ها رو واقعی میفهمیم، نه کاریکاتوری...

 

شما تصور کنید

همسر اون زن مشهدی، ممکن بود با سادگی همسرش چالش داشته باشه

امام امام رضا اون زن رو در حدی میدونستم که بهش رخ نشون بده...

 

مادر خود من، از سه سالگی مادرش به رحمت خدا رفت، از سه سالگی نامادری داشت...

خیلی ساده بار اومد... خواهر های بزرگترش، اصلا سادگی مادر منو ندارن...

خیلی زرنگی های خاص خودشون رو دارن...

اما من امروز تمام عشقم به ولایت و رهبری، تمام خل و چل شدن هام بابت بی قراری هایی که دارم بابت نصرت امام زمان ( دیشب به همسرم میگفتم من مطمئنم امام زمان ظهور کنن از من استفاده میکنن :))) ، بلاخره آرزو بر جوانان عیب نیست) تمام اینها میتونست نباشه... من که بابت اینها زحمتی نکشیدم... خیلی بهش فکر کردم، بیشترین علت این کشش های قلبم رو زیر سر سادگی مادرم می‌دونم...

 

سادگی به مثال بود...

در مورد مطلب مذکور خواستم بگم نظام ارزش گذاری ما اگر واقعی بشه بیشتر جایگاه خودمون در پازل الهی رو پیدا میکنیم...

از زوایای دیگه هم میشه به اون مطلب پرداخت، که به مقدار کمی رو توی خود اون مطلب گفتم...

بقیه اش ان شا الله ببینیم چی روزی میشه...

ولی هر چی از اهمیت اون پست براتون بگم کم گفتم، بهش فکر کنید و به خودتون جواب بدید...

 

 

 

 

  • ۰ نظر
  • ۰۱ اسفند ۰۴ ، ۰۷:۳۴
  • ن. .ا

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...