تناقضات
پنجشنبه, ۱۶ آبان ۱۴۰۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ
به زور منو زودتر کشونده خونه که بره به کاری بیرون از خونه برسه...
بعد از نیم ساعت که رفت بیرون زنگ میزنه و میگه:
اینکه ایام فاطمیه هست، و میخوام برات کیک تولد بخرن، یه جوری نیست؟
میگم: چرا، یه جوریه... نخر...
بعد میگه:
اینکه در مورد این موضوع سورپرایزیت، دارم با خودت مشورت میکنم یه جوری نیست؟!!
میگم: نه، این عادیه...
😐
- ۰۴/۰۸/۱۶