بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

مستند شنود_ ۱

شنبه, ۵ بهمن ۱۴۰۴، ۰۷:۳۵ ق.ظ

این روزها نیاز داشتم برای بار دوم مستند شنود رو گوش بدم...

یکی از علت های که جذبش شدم این بود که راوی این مستند دغدغه ای داشت که منم درگیرشم... سالهاست...

نصرت به دین خدا... نصرت به امام زمان.... نصرت به حکومت امام زمان...

 

حالا قصد دارم با زاویه دید خودم، برش های از این مستند رو مطرح کنم و با شما به اشتراک بذارم...

اگر شروع دوباره این مستند نبود منم برام حوصله ای نمونده بود اینجا چیزی بنویسم... دچار ادبار شده بودم...

 

یه جایی از این مستند راوی میگه:

از محل کارش به علت درد شدیدی که توی سرش داشته ( عفونت مغزی، مننژیت) میاد خونه اش...

میبینه همسرش بی حال و مریض افتاده خونه ( سرطان داشته و حالش بد بود)...

چون همسر مریض بوده دو تا بچه ی حدودا سه ساله و پنج ساله اش گشنه مونده بودن توی خونه...

وقتی میبینی وضع همسر خرابه، میبرتش بیمارستان، برای پرتو درمانی... ( پرتو درمانی درد رو از بیمار سرطانی کم می‌کنه اما به شدت بی حال و ضعیفش هم می‌کنه) از بیمارستان که برمیگردن، به همسرش میگه من حس میکنم دارم میمیرم... ( بیماری مننژیت واقعا در عرض چهار پنج روز می‌کشه بیمار رو)

به همسرش میگه کنارم بشین تو ماشین... اگر تو راه اتفاقی افتاد زنگ بزن به اورژانس...

رفتن بیمارستان... بماند که چقدر اذیت شدن تا بستریش کنن...

 

 

اینا رو گفتم که به اینجا برسم:

دکتر وقتی دید چقدر دیر آوردنش بیمارستان، به همسر این بیمار میگه چرا اینقدر دیر آوردیدش... این الان دیگه امیدی به زنده موندنش نیست... همینطور که داشتم به همسر این راوی هشدارها و احتمالات رو میگفت، دید همسر این بنده خدا هم ابرو نداره ( به خاطر فرآیند درمانهای سرطانی، کلا ریخته بود) ضعیف و بی حاله... دیگه ادامه نداد و رفت پشت یه حائلی که در دید این دو نفر نباشه و زد زیر گریه...

 

تازه دکتر تمام صحنه رو ندیده بود...

مرد در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ...

زن درگیر یک بیماری لاعلاج...

دو فرزند کوچک، در خانه رها شده، حقیقتا به امان خدا...

 

این تصویر رو تصور کنید...

این تصویر خیلی با دلم بازی کرد...

فقط این بیت به ذهنم میاد:

 

عجب عاشق کشی ای شاهد کل

به کار خویش غوغا می‌کنی تو

 

  • ن. .ا

نظرات (۶)

ما حقیقتا در عصر خاصی قرار داریم...

با سرعت شگفت انگیزی زمانه و جامعه در حال پوست اندازی هست...

حقیقتا نیاز داریم ارتباط بهتری با خدا و اولیای خدا برقرار کنیم... تا بتونم از پس امتحانات عصر خودمون سربلند بیرون بیاییم...

 

به همسرم میگفتم یک خط خیلی دقیقی رو گاها از زبان بعضی سخنرانیها می‌شنیدم که هی تذکر میدادن... و میگفتن در این زمانه این هسته بسیار محل تهاجم دشمنان هست...

و اون خانواده هست...

 

خانواده هاتون رو دریابید...

برای حفظ خانواده، حقیقتا نیاز به معنویت و بصیرت و هشیاری و کیاست بیشتری داریم

و من امثال این مستند رو خیلی مفید میدونم، حداقل برای خودم

پاسخ:
به این فکر میکردم که اگر من به بن بستی مثل این آقای راوی دچار میشدم، واکنشم چی بود؟!!
خودش در حال مرگ...
همسر در شرایط بسیار بد...
بچه ها به امان خدا و تنها در خانه...

در ازای این ها به آقای راوی چی دادن؟!!

حالا زاویه ی نگاه من چیه؟
این آقای راوی یکی از ماها بوده در همین اجتماع...
قصه ی خودش رو جدی گرفته فقط...
نسبت خودش با قصه ی خودش رو و با خدای خودش رو درک کرد... 
همین...
نسبت مون رو بفهمیم...
یه مطلب نوشتم که حذفش کردم
اونجا گفته بودم:
عشق زن و شوهری چیه؟!!!
جواب این سوال رو وقتی میشه داد که هم همسر شما براتون عینیت پیدا کرده باشه ( متاهل باشید) و هم نسبت بین خودتون رو درک کرده باشید...
میتونم مثال هم بزنم و توضیح بدم... اما باشه برای فرصت بهتر...
اگر نسبت مون با زمانه ی خودمون رو بفهمیم، خیلی اتفاقها می افته...

  • اقای ‌ میم
  • من یه بخشی از این مستند رو گوش میدادم که میگفت نیروهای آمریکایی ظریف رو میبندن به تانک تا وارد کشور بشن

    به نظرم نزدیکه این اتفاق

    پاسخ:
    من اصلا دوست ندارم از این زاویه درگیر این روایت بشم
    طرح این مسائل، علاج نیست...

    .

    پاسخ:
    الان باید جواب خاصی به این بدم؟
  • •✿ آرورا ✿•
  • ای وای چه موقعیت سختی 

    بعدش چی میشه حکایتشون؟!

    پاسخ:
    این اتفاق سال 93 می افته برای ایشون( آقا)
    وقتی این مسائل رو روایت میکنن سال 401 یا 402 هست

    توی این فاصله همسرشون که سرطان داشته، به رحمت اله میرن...
    باید گوش بدید مستند رو...

    خیلی طولانیه اگر بخوام بگم
  • •✿ آرورا ✿•
  • طفلک بچه ها ... 

    گوش میکنم ان شاء الله

    پاسخ:
    کلا پر از شگفتی هست این مستند...

    وای یه لحظه فکر کردم پدرم پست گذاشتن ! :)) 

    آخه مستند شنود رو چندبار گوش دادن و خیلی روش حساسن و مثل شما تحلیل‌های مختلفی ازش در میارن.. 

     

     

    یه عزیزی میگفت : هر طور می‌پسندی بشکن دل گدارا

    +آخرین باری که این جمله رو کنار کتابم نوشتم ، زندگیم زیر و رو شد و سر از دیار غربت درآوردم !!

    چه میشه کرد ؟ همینه دیگه

    پاسخ:
    به به
    چه پدر اهل قلمی...

    کلا وقتی شکل زندگی تغییر میکنه، اوایلش سخته...
    سعی کنید باهاش ارتباط بگیرید

    هیچ کس توی سیر روتین و پیش بینی شده ی خودش به رشدی نمیرسه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
    بالا ببردمان
    یا پائین بکشاندمان...
    یادم نرود عالم محضر خداست...
    .
    .
    .
    اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...