همین ابتدا بگم که این دوگانه ی عنوان رو قبول ندارم، اما چه کنم که نگاه انقلابی در فضای رسانه متهم هست به نگاه ایدئولوژیک به حکومت... و وقتی خوب میشکافی تعریفشون از ایدئولوژیک بودن رو، میرسی به دوگانه ی حقیقت و واقعیت...
انقلابیها دنبال حقیقت هستن که پر از مناقشه هست و احتمالا پر از برداشت های شخصی و از اون طرف پر از تحکم...
بقیه واقع گرا هستن و توی شهروند رو به عنوان امر واقعی با تمام ویژگی های شخصیتیت ( اعم از خوب یا بد) به رسمیت میشناسن و برات حق تعیین میکنن...
لذا ایدئولوژیست ها، خطرناکن...
واقع گراها، نایس...
من این مطلب رو برای هدایت کسی ننوشتم... دل گویه هست... شایدم تا آخر مطلب بفهمید که چرا دغدغه ی هدایت ندارم...
دوستان من، من یک انسان به شدت واقع گرا هستم، ( واقع گرا نه با تعریف رسانه... بلکه با تعریف عقلانی و فلسفی خودم)
واقع گرایی من بارها منو از چنگال شیطان نجات داد...
من برای شما یه مثال میزنم... بزرگواری از همین فضای مجازی به بار به من گفت که برداشتش از من اینه که همسرم رو در حد و شأن خودم نمیبینم و دارم با نوشته هام خودم رو توجیه میکنم که ایشون همسر خوبی هستن ( نقل به مضمون)
توی این ده دوازده سالی که وبلاگ مینویسم، کسی حرفی دردناک تر از ایشون بهم نزد... خیلی اذیت شدم... خیلی زیاد...
علت اینکه خیلی آزار دیدم رو نمی تونم راحت بیان کنم... وقت گیره... و از اصل موضوع پرت میشیم... اما علت کلی این نارحتیم این بود که این مخاطب این همه مدت هیچ درکی از واقع گرایی من نداشته... پس بقیه مطالبم رو چطور فهم کرده؟!!!
وانگهی، ایشون رو جزو خوش فهم ها میدونستم... نکنه بقیه هم همین تصور رو دارن؟!!
حس آدمی رو داشتم که از خواب بیدار شده، خوابی که دیده رو با انرژی و انگیزه برای خانواده اش تعریف کرده... و مثلا نزدیکی ظهر فهمیده اهل خانواده تصورشون اینه که ایشون همچین خوابی ندیده و داشته همه ی اینها رو به هم میبافته...
در حالی که خواب بیننده وقتی به خودش رجوع میکنه میبینه تماما در تعریف خواب، صادق بود، و نمیدونه خانواده ای که به این راحتی به صداقتش شک کردن، اصلا ارزشش رو داره که صداقت خودش رو بهشون اثبات کنه؟!!
من همیشه سعی کردم واقع گرا باشم، و واقع گراییم موجب شد عشق هایی رو تو زندگیم درک کنم که درکش برای دیگران همیشه محل مناقشه بوده... و سعی کردم اونها رو زیاد ابراز نکنم...
اتفاقاتی که اخیرا داره تو کشورمان می افته، اگر با نگاهی واقع گرا باهاش روبرو نشیم، آسیب میبینیم...
استرس میگیریم، میترسیم... تا عمق جانمون خراش برمیداره...
قبلش بهتون بگم، دوستان و همکارهای منم توی اعتراضات مردمی، قاتی همین مردمن...
همین مردمی که الان تروریست ها و مزدوران قاتیشون هستن...
همین افرادی که دلشون به حال پائین اومدن قدرت خرید مردم نسوخته... و مزدور هستن...
اما دوستان و همکاران من، مزدور نیستن...
وقتی میان برام تعریف میکنن، زاویه نگاهشون ۱۸۰ درجه با من فرق داره...
میگن، نبودی ببینی نیروهای امنیتی چطور جوونا مردم رو میزدن...
مثلا براشون یک حرکت وحشیانه هست وقتی ماموران گاز اشک آور میزنن😂😂😂
و وقتی بهم میگن هر مغازه ای که باز بود، بهشون میگن بی شرف
میپرسم: واقعا بی شرفن؟!!
میگه، ما هم نباید کار کنیم...
میگم: همین الآنم که کار میکنیم چون بازار مختل شده، و ارتباطات صفر شده، میدونستی پول حقوق آخر این ماهتون جور نیست؟!!!
میگه: نگو تو رو خدا، کلی چک دارم دست مردم... اجاره دارم...
میگم: اونی که میگی بی شرفه، باید همین چکها رو پاس کنه... همین اجاره رو بده...
جوابی نداره...
شما فکر میکنید من اینها رو دوست ندارم؟!!
اینها که بچه ی مردمن...
بچه های خودم رو که قطعا بیشتر دوست دارم...
اگر بچه های من توی مسیری برن که من قبول ندارم، چی؟!!!
واکنشم باید چی باشه!!!
حالا بریم سراغ یک واقعیت بزرگ...
دوستان من
واقعیت گریز ناپذیر اینه که ما مردم نیستیم...
ما اقوام مختلف کرد و لر و ترک و عرب و فارس نیستیم...
ما حتی فرهنگمون هم نیستیم...
و ما حتی شهروند هم نیستیم....
و ما حتی انسان هم نیستیم ( قابل توجه دوستداران عرفان و من عرف نفسه)
البته دقیقترش اینه که بگم، همه ی اینها هستیم، اما قبلش یک واقعیت بزرگتر هستیم
کدوم واقعیت؟!!!
شما ممکنه مادر باشید
همسر باشید
فرزند باشید
برادر یا خواهر باشید
دوست باشید
اما قبل از اینها، بنده ی خدا هستید... هویت اصلی شما مخلوق بودن شماست...
بعدش همه ی آنهایی که گفتم تعریف میشه...
حالا در قامت و قالب اجتماع، واقعیت بزرگتر ما چیه؟!!!
امت
دوستان ما امت هستیم....
وقتی حضرت زهرا رو به شهادت رسوندن، امیرالمومنین به حضرت رسول عرضه داشتن:
امت تو... با زهرا چه کردن...
امت تو پشت به پشت هم دادن تا زهرا را هضم کنن...
دوستان اگر هم شهری و همکار و هم وطن خودتون رو امت دیدید... اونوقت میدونید باید صبرتون رو روی چه درجه ای تنظیم کنید...
امت با امامش تعریف میشه...
و این قصه ی ۱۲۴ هزار پیغمبر بوده...
دیشب پسرم وقتی صحنه ی لگد مال شدن یه شهروند و یه مامور امنیتی رو توی تلویزیون میدید، خیلی استرس داشت و خیلی از من سوال میپرسید....
از اینکه اینها چی میخوان؟!!!
از اینکه پس دشمنان ما کی راضی میشن؟!!!
جالب بود برام که دنبال این بود که دشمنان ما چرا زیاده خواه هستن؟!!
به این اندازه مگه نیاز دارن؟!!
و خیلی براش عجیب بود....
و سوال دیگه اش این بود که چرا خدا اینها رو نابود نمیکنه؟!!
و سوال آخرش این بود که موثرترین کاری که از ما برمیاد چیه؟!!!
و جواب من به سوال آخرش: سجاده ی نماز بود....
و پسرم اونقدر ناراحت بود که دو بار وسط گفتگومون، زد زیر گریه...
و وقتی گفتم راهش سجاده و نماز و دعا هست ( کاری که پسر منم میتونست انجام بده) وقتی من پاشدم به نماز، ایشون هم رفت وضو گرفت و اومد سر سجاده نماز....
دوستان من، این یک واقعیته که ما امت رسول الله هستیم...
برید در مورد امت بودن فکر کنید...
تمام تقدیرات ما از این جهت که امت هستیم در حال رقم خوردنه...
و همونطور که بچه باید بین دو و نیم تا سه و نیم سالگی از پوشک گرفته بشه ولو خودش نخواد... بعضی از رشد ها باید در امت اتفاق بیفته...
ولو به عده نخوان... و تا آخر عمرشون بخوان پوشک ببندن...
یا حق
و التماس دعا
احتمالا غلط املایی زیاد داشته باشم... فرصت اصلاح ندارم
- ۰ نظر
- ۲۲ دی ۰۴ ، ۰۸:۴۳