عبور کردن
راستش از اربعین که برگشتم، بیشتر از همه از شغلم ترسیدم...
شغل من همون قدر که میتونه محل عروج باشه، به همون اندازه هم میتونه محل سقوط باشه...
مثلا من تفکرم این بود که من در حیطه ی اختیاراتم چیزی کم نمیذارم... اگر شد، خدا رو شکر، اگر نشد، توانم بیش از این نبود... واقعا هم مایه میذاشتم
اما بعد از اربعین فهمیدم این تفکر اشتباست.. اینکه کجاش اشتباست یا چرا اشتباست توی فرصتی دیگه توضیح میدم
فقط همین قدر میتونم بگم که نتیجهای که گرفته بودم در مورد شغلم و در مورد مسئولیتم ، این بود که خیلی منو به هم ریخت، خیلی منو ترسوند از عواقبی که میتونه داشته باشه برای من، در اثر یه سری از غفلتها، غفلت که میگم خیلی دایره اش وسیعه.
الان قصد ندارم در رابطه با این موضوع صحبت کنم شاید برای مطرح کردن این موضوع، هنوز نیاز به زمان بیشتری دارم تا به یک بلوغ کاملتری برسم نسبت به این موضوع.
اما الان قصد دارم موضوعی رو باز کنم که هرچند هم به اربعین ارتباط داره و هم به مسائل شغلی و مسئولیتی من ، اما به صورت عمومی مطرحش میکنم تا کاربرد عمومی داشته باشه و اگر حرف درستی باشه برای دیگران هم قابل استفاده باشه.
موضوعی که الان میخوام در موردش حرف بزنم در واقع "فرعِ" یک موضوع اصلی هست، فعلاً نمیتونم به اون موضوع اصلی اشاره کنم چون درک ارتباطی و رسانهای من میگه اگر مستقیم به موضوع اصلی اشاره کنم این نوشته من این صحبت من، اثر خودش رو از دست میده یا اثرش کم میشه.
مثل این میمونه که بخواید به یک نوجوان بگید درسشو بخونه تا وارد دانشگاه بشه و مسائل علمی رو جدی بگیره اما این نوجوان دغدغه علم نداره.
در چنین شرایطی رفتار عاقلانه اینه که از آثار عالم شدن به نوجوان بگید مثلاً بگید علم برای تو قدرت میاره علم برای تو وجاهت میاره علم برای تو شغل میاره ثروت میاره...
یا حتی میشه گفت علم تو رو از سری اتفاقات بد در امان میداره تو را از آسیبها در امان میداره...
با همین نگاه و با همین رویکرد من قراره در رابطه با یک موضوعی حرف بزنم که بالاتر نوشتم فرع یک موضوع اصلی هست.
اگر خدا توفیق بده نشاالله در مطالب بعدی بیشتر در رابطه با این موضوع صحبت میکنم، اما عجالتاً باید بگم موضوعی که قراره در موردش حرف بزنم توی عنوان مطلب نوشتم.
یا حق
90درصد این مطلب تایپ صوتی بود
هرچند هنوز بهش عادت ندارم اما خیلی توی وقت صرفه جویی میشه
در مجموع راضی بودم