سرم کلاه گذاشت
امشب از اینکه ۳۰ میلیون یکی بهم ضرر زده، شاکی بودم...
یعنی بهم ضرر نزد، در واقع سرم کلاه گذاشت...
هی دنبال مقصر میگشتم که همسر فهمید و خیلی دم پر من نمی اومد... بچه ها هم فهمیدن، هر چی میگفتم، سریع اطاعت میکردن...
نشد به کسی گیر بدم...
موقع خواب دیدم معلم امیرعباس پیام داد که بابت کلاس جبرانی، جهت تعطیلات، بچه ها ساعت ۷.۱۵ دقیقه سر کلاس باشند...
با صدایی که همسرم بشنوه گفتم اینم خرسنده ها...
ساعت ۷.۱۵ داره کلاس میذاره... نمیگه بچه ها باید ساعت ۶ بیدار بشن...
وایستا، بهش بگم...
گیر آورده ما رو...
همسرم گفت: إ... چیزی نگو... امیرعباس باید بره... زشته...
گفتم: چی چیو زشته؟!!... بچه هفت ساله رو ۶ صبح بیدار میکنن تا ۱ ظهر مغزش رو تیلیت میکنن؟!!
شروع کردم به نوشتن پیام به معلمی که خیلی پرستیژ داره برا خودش...
گفتم: من صبح میارمش ولی اینطور که ساعت ۶ بیدار شون کنیم و تا ۱ هم بخواهید باهاشون کار کنید بازدهیشون پائین میاد و فقط زحمتش میمونه برای شما و خستگیش برای بچه ها...
معلمش هم در جواب گفت: حالا دیرتر هم اومد اشکالی ندارد...
نشد به اینم گیر بدم...
آخرش از اینکه چرا سرم کلاه گذاشته و من خفتش نکردم نتونستم خودم رو آروم کنم و از رخت خواب اومدم بیرون...
دارم اینا رو مینویسم برای شما...
مشخصه که میخوام به یکی گیر بدم دعوا راه بندازم؟!!
خب از اینکه اینا رو اینجا نوشتم، کمی آروم شدم... نگران نباشید دیگه بهتون گیر نمیدم...
فردا میرم همون بابایی که سرم کلاه گذاشت رو خفتش میکنم... غصه نداره که...
خواستم بگم منم که گاهی مطالب معنوی عرفانی مینویسم، ظرفیتم در همین حده...
گول منو نخورید :))
- ۰۴/۱۰/۲۹
سر رو داخل متکا بردن و داد زدن جوابه برای این مواقع :))
انشاءالله خدا براتون جبران کنه.