بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

سرم کلاه گذاشت

يكشنبه, ۲۹ دی ۱۴۰۴، ۱۱:۴۸ ب.ظ

امشب از اینکه ۳۰ میلیون یکی بهم ضرر زده، شاکی بودم...

یعنی بهم ضرر نزد، در واقع سرم کلاه گذاشت...

هی دنبال مقصر می‌گشتم که همسر فهمید و خیلی دم پر من نمی اومد... بچه ها هم فهمیدن، هر چی میگفتم، سریع اطاعت میکردن...

نشد به کسی گیر بدم...

موقع خواب دیدم معلم امیرعباس پیام داد که بابت کلاس جبرانی، جهت تعطیلات، بچه ها ساعت ۷.۱۵ دقیقه سر کلاس باشند...

با صدایی که همسرم بشنوه گفتم اینم خرسنده ها...

ساعت ۷.۱۵ داره کلاس می‌ذاره... نمیگه بچه ها باید ساعت ۶ بیدار بشن...

وایستا، بهش بگم...

گیر آورده ما رو...

همسرم گفت: إ... چیزی نگو... امیرعباس باید بره... زشته...

گفتم: چی چیو زشته؟!!... بچه هفت ساله رو ۶ صبح بیدار میکنن تا ۱ ظهر مغزش رو تیلیت میکنن؟!!

 

شروع کردم به نوشتن پیام به معلمی که خیلی پرستیژ داره برا خودش...

گفتم: من صبح میارمش ولی اینطور که ساعت ۶ بیدار شون کنیم و تا ۱ هم بخواهید باهاشون کار کنید بازدهیشون پائین میاد و فقط زحمتش میمونه برای شما و خستگیش برای بچه ها...

 

معلمش هم در جواب گفت: حالا دیرتر هم اومد اشکالی ندارد...

 

نشد به اینم گیر بدم...

آخرش از اینکه چرا سرم کلاه گذاشته و من خفتش نکردم نتونستم خودم رو آروم کنم و از رخت خواب اومدم بیرون...

دارم اینا رو می‌نویسم برای شما...

 

مشخصه که می‌خوام به یکی گیر بدم دعوا راه بندازم؟!!

خب از اینکه اینا رو اینجا نوشتم، کمی آروم شدم... نگران نباشید دیگه بهتون گیر نمیدم...

فردا میرم همون بابایی که سرم کلاه گذاشت رو خفتش میکنم... غصه نداره که...

 

خواستم بگم منم که گاهی مطالب معنوی عرفانی مینویسم، ظرفیتم در همین حده...

گول منو نخورید :))

 

  • ن. .ا

نظرات (۷)

سر رو داخل متکا بردن و داد زدن جوابه برای این مواقع :))

ان‌شاءالله خدا براتون جبران کنه.

پاسخ:
اگر ترس از این نبود که بچه ها و همسر فکر کنن من خل شدم، شاید این کار رو میکردم

ان شا الله...
مطمئنم خدا جبران می‌کنه...
دارم مقاومت میکنم به خدا رو نندازم :)

اگه فکر می‌کنید کمک می‌کنه در شرایطی که نیستند اینکارو بکنید. این حالت روحی که تو این مواقع برای انسان پیش میاد باید به شکل سالمی تخلیه بشه وگرنه آسیب‌زاست.

پاسخ:
الان این مطلب و وبلاگ برای من حکم همون متکا رو داشت
تخلیه شدم:))
میرم بخوابم
  • °•ســــائِلُ الزَّهـرا•°
  • یه مطلب سیاسی بنویسید بقیه ش خود به خود حل میشه:) 

    مخالفین در کمین نشستن منتظر مطالب سیاسی ان. هرچی عصبانیت دارین سرشون خالی کنید. 

    مزاح بود البته جدی نگیرید. 

    چند نفس عمیق بکشید وبه این فکر کنید که 

    ضرر مالی جبران میشه ان شالله...شاید فردا تونستید برش گردونید 

    ما اینقدر ازاین خسارتها دیدیم که دیگه پوست کلفت شدیم. 

    پاسخ:
    بله...
    حل میشه...
    آخه به طرف گفتم من خودم مدیر فروش کارخونه ای هستم، جزئیاتی رو بهش گفتم...
    به حساب واسطه ی آشنایی که داشتیم، خودم دقیق نشده بودم و گفتم از این کلاه برداری ها نمیکنه...
    وقتی اومدم خونه خودم بررسی کردم دیدم خباثت کرد

    و از اینکه منو احمق فرض کرده بود و به خودش اجازه داد اینطور حساب کتاب کنه، بیشتر عصبانی بودم...
    والا امروزم برم اونجا، فقط قصدم اینه که بهش ثابت کنم خیلی بلاهت میخواد که دیگران رو اینقدر احمق فرض کنه...
    اون سی تومنه در درجه دوم اهمیته

  • هیپنو تیک
  • وای ۳۰ تومن خیلی زیاده....

     

    امیدوارم پولتون برگرده. واقعا سخته این شرایط ...

     

    پاسخ:
    دیشب یه مقداری با ته مایه ی طنز نوشتم مطلب رو...
    هم واقعی بود و ناراحت بودم... هم میخواستم ذهنم از جدیت این داستان بیاد بیرون لذا طنزش کردم...

    و اینکه توی نظرات هم میدیدم به شیوه ی طنز گونه نظر گذاشتن حالم رو خیلی بهتر کرد...

    این پولا جایی نمیره و برمیگرده...
    ان شا الله ضرر به ایمان و عاقبتمون نخوره
  • اقای ‌ میم
  • گاهی قراره به آدم ضررهای دیگه ای وارد شه ولی خدا اون رو به ضرر مالی تبدیل میکنه

    پاسخ:
    بله
    قبول دارم

    حالا من اخیرا ضررهای مالی به این شکل می‌بینم که می‌تونم خیلی راحت از زیرشون در برم و کسی هم نفهمه. ولی حالا البته طبیعتا این کار رو نمی‌کنم. حتی تو یه مورد مبلغ نسبتا سنگینی بود برای من. امتحان عجیبیه و چند بار هم پیش اومده تا الان.

    پاسخ:
    یعنی چی که میتونید از زیر ضرر مالی در برید؟
    یعنی ضرر به شما نمیرسه؟
    یا میرسه و باهاش کنار میایید؟

    نه یعنی مثلاً موقع کار با کیت‌های آزمایشگاهی، اشتباهی مقدار یا تعداد بیش‌تری مصرف می‌شه و من می‌تونم کلا وانمود کنم اتفاقی نیفتاده و هیچ‌کس هم متوجه نمی‌شه. ولی من همه رو حساب‌کتاب می‌کنم و پولش رو برمی‌گردونم.

     

    یا اون‌سری تو بقالی یه بستنی از این بستنی‌های انبهٔ اصطلاحا سه‌بعدی میهن از دستم افتاد، قسمت پلاستیکی بالاش باز شد و خود بستنی افتاد کف مغازه. ولی آسیب ظاهری ندید و می‌شد بدون این که کسی بفهمه دوباره بذارم سرجاش و به روی خودم نیارم.

    پاسخ:
    حالا متوجه شدم
    به نظرم خیلی رفتار قابل ستایشی هست...
    این میزان از تقید، یه نورانیتی داره... که واقعا برای اهل آسمان جذابیت داره...

    اما من این حرف رو به همسرم هم میگم (چون ایشون هم واقعا در داشتن این تقید از من چند سر و گردن بالاترن) که هر نورانیت و جذابیتی، اگر ازش محافظت و مراقبت نشه، آسیبهای مخصوصی داره...

    مثلا همونطور که کسی که چهره ی زیبایی داره، اگر به راحتی اون زیبایی رو در معرض عموم بذاره، سنگینی نگاهها (حتی نگاههای هم جنس های خودش) روی زندگیش سایه میندازه...
    یا اگر کسی جایگاه اجتماعی برجسته ای داره، در معرض تملقاتی قرار میگیره و اون تملقات میتونه آسیب بزنه...

    این تقید هم چون حاکی از نورانیتی هست، دشمن و شیطان داره...
    ازش نورانیتش مراقبت کنید...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی

    شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
    بالا ببردمان
    یا پائین بکشاندمان...
    یادم نرود عالم محضر خداست...
    .
    .
    .
    اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...