امداد رسانه ای خدا برای من
من بابت بعضی پراکنده نویسی هام و بعضی پاسخ های که به بعضی نظرات میدم و به نظر مخاطبانم انسجام کافی ندارند و گیج به نظر میرسه، از طرفی شرمنده ام که وقتی رو گرفتم و خیری نرسوندم
اما از طرف دیگه خیییییلی از خدا شاکرم...
میگم خدایا ممنونم که اومدی به کمکم
دو تا آسیب رو از من دور کردی
یکی این آسیب که خودم از توهم نفوذ کلام داشتن بیرون میام
دوم اینکه نقص منو برای مخاطبانم برملا میکنی... و این در عالم رسانه یک لطف بزرگ هست...
اکثر قریب به اتفاق مخاطبان من جوانها هستن...
اگر دو تا حسن از من میبینن، باید دو تا نقص هم ببینند... والا ممکنه دچار نگاه غیرواقعی بشن... و من مقصر این نگاهشان باشم...
چند سال پیش در مورد بگو مگوی خودم و همسرم نوشته بودم...
دو سه تا پیام دریافت کردم که داشتن از تعجب شاخ در می آوردن که چرا من اینقدر بد بودم و تصورشون از من بهم ریخت...
خدایا بابت تمام اینها ممنونتم...
اینها امدادهای خداست!!!
شاید دو سه تا شاهد داشته باشم که چقدر من همت کردم که جوانی نسبت به زندگی مشترکش خوش بین تر بشه...
نسبت به چالش هاش در زندگی مشترک، مقاوم تر بشه...
علتش چی بود؟
چرا همچین همتی داشتم؟!!!
چون میدونستم این تلاش ها حتی در نسل خودم هم موثر هست...
و برملا شدن گیج گویی های منم لطف خداست در همین مسیر...
اینکه به صورت طبیعی، ( نه مصنوعی) ضعف های منم بروز کنه...
مخصوصا در حوزه ی بیان و تبیین...
الحمدلله بابت همچین خدای مراقبی...
شاید بعضی بزرگواران ذهنیتی از من داشتن در ۵ سال پیش، اما امروز اون ذهنیت رو ندارن...
قبل تر عالی به نظر میرسیدم
اما الان قابل قبول :)))
اینو از بازخوردهای که توی این سالها داشتم، میگم...
من بابت واقعی تر شدن ذهنیت ها در طول این مدت، حقیقتا باید سر به سجده شکر بذارم...
ابد در پیش داریم و به قول عزیزی:
صبا گو آن امیر کاروان را
مراعاتی کند این ناتوان را
ره دور است و تاریک است و باریک
به دوشم میکشم بار گران را
ببینید سر به سر غم روی غم را
ببینید این رخ چون زعفران را