وقتی رسیدم کارخونه، تو نگهبانی دیدمش، بهم اشاره کرد به ماشینی که بیرون کارخونه جلوی نگهبانی پارک بود ( آریزو ۵ اس)
گفت: میدونی مال کیه؟!!
بدون اینکه ذهنم بخواد حدس بزنه، اومدم برم سراغ کارم که گفت:
نیروی جز و زیر دستت آریزو خریده، اونوقت تو هنوز تیبا سوار میشی و مستأجری...
زد زیر خنده... گفت ماشین فلانی هست...
گفتم: آهان بلاخره خرید ماشین رو؟!!
وقتی ثبت نام کرده بودن، بارها اومد پیش من که من بهش وام بدم و از این حرفا...
خب شرایط وام دادن نداشتم...
وقتی رد شدم حرف همکارم از ذهنم گذشت که این همه سال مدیر اینجایی هنوز....
یه مقداری در فضای حرفش تصور کردم... دیدم چقدر همین جملات میتونه شیطانی باشه و مقایسات نادرست ایجاد کنه...
الان همین پرسنل خانم ما... قبل از خرید ماشین، بابت عوض کردن خانه و کمک مالی اومده بود پیش من...
میگفت توی یه آپارتمان زندگی میکنن... یه واحد مادر شوهر... یه واحد برادر شوهر و جاری...
یه واحد خودشون...
گله میکرد از اینکه توی اون خونه آسایش نداریم... جاری ۳ تا بچه داره، شلوغه... ما یه بچه داریم...
دخالتها و .... اما شوهر محکم ایستاده که همین خونه خوبه....
خب من مستأجری خودم رو با این مدل خونه داشتن این خانم، هیچ وقت عوض نمیکنم...
اما دیگران، فقط ظاهر و پوسته میبینن و دچار مقایسات میشن
بابت این خرید ماشین هم که....
جزئیاتش رو نمیگم....
ولی دنیا به ما هو دنیا به احدی نمیرسه... مگر آرامشت رو میگیره...
دنیا رو به ما هو عقبی بخواید...
اطراف من پرسنل پولدار زیادن، پیمانکارای پولدار هم زیادن... اما دنیا رو برای بندگی بخوایم، طعمش خیلی فرق داره...
سندیت روایت رو نمیدونم اما خیلی معقوله وقتی میفرمایند:
من به دنیا آمد کردم هر کسی وجهش رو به سمت تو گرفت، خسته اش کن...
خستگی بی حاصل و ثمر ، میدونید چجوریه؟
خود خود جهنمه...
- ۰ نظر
- ۱۱ دی ۰۴ ، ۲۱:۱۷