بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

۴ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

وقتی رسیدم کارخونه، تو نگهبانی دیدمش، بهم اشاره کرد به ماشینی که بیرون کارخونه جلوی نگهبانی پارک بود ( آریزو ۵ اس)

گفت: میدونی مال کیه؟!!

بدون اینکه ذهنم بخواد حدس بزنه، اومدم برم سراغ کارم که گفت:

نیروی جز و زیر دستت آریزو خریده، اونوقت تو هنوز تیبا سوار میشی و مستأجری...

زد زیر خنده... گفت ماشین فلانی هست...

گفتم: آهان بلاخره خرید ماشین رو؟!!

وقتی ثبت نام کرده بودن، بارها اومد پیش من که من بهش وام بدم و از این حرفا...

خب شرایط وام دادن نداشتم...

 

وقتی رد شدم حرف همکارم از ذهنم گذشت که این همه سال مدیر اینجایی هنوز....

یه مقداری در فضای حرفش تصور کردم... دیدم چقدر همین جملات می‌تونه شیطانی باشه و مقایسات نادرست ایجاد کنه...

الان همین پرسنل خانم ما... قبل از خرید ماشین، بابت عوض کردن خانه و کمک مالی اومده بود پیش من...

می‌گفت توی یه آپارتمان زندگی میکنن... یه واحد مادر شوهر... یه واحد برادر شوهر و جاری...

یه واحد خودشون...

گله میکرد از اینکه توی اون خونه آسایش نداریم... جاری ۳ تا بچه داره، شلوغه... ما یه بچه داریم...

دخالت‌ها و .... اما شوهر محکم ایستاده که همین خونه خوبه....

خب من مستأجری خودم رو با این مدل خونه داشتن این خانم، هیچ وقت عوض نمیکنم...

اما دیگران، فقط ظاهر و پوسته میبینن و دچار مقایسات میشن

 

بابت این خرید ماشین هم که....

 

جزئیاتش رو نمی‌گم....

ولی دنیا به ما هو دنیا به احدی نمی‌رسه... مگر آرامشت رو میگیره...

دنیا رو به ما هو عقبی بخواید...

 

اطراف من پرسنل پولدار زیادن، پیمانکارای پولدار هم زیادن... اما دنیا رو برای بندگی بخوایم، طعمش خیلی فرق داره...

 

سندیت روایت رو نمیدونم اما خیلی معقوله وقتی میفرمایند:

من به دنیا آمد کردم هر کسی وجهش رو به سمت تو گرفت، خسته اش کن...

 

خستگی بی حاصل و ثمر ، میدونید چجوریه؟

خود خود جهنمه...

 

  • ن. .ا

دوستان من، این مطلبی که می‌خوانید اعترافات یه مرد ۴۰ ساله هست که با وجود سر پر شوری که داشت، مظهر وصف یا من لا یشغله شأن عن شأن حق متعال نبود... و نداشتن این مظهریت، فرصت هایی رو در زندگیش ازش گرفت...

تازه معتقدم، خدا خیلی با اسم جبارش تو زندگیم تجلی کرد و تمام نداشته هام رو پوشش داد... 

این حرفا یقینیات خودمه و برای کسی حجت نیست، دل گویه هست

به سن من که برسید می‌چشید رفاه و داشتن نیازهای اولیه چقدر کیفیت زندگیتون رو بالا می‌بره

به سن من که برسید می چشید داشتن سلامتی هایی که ازش غافل بودید چقدر مهمه...

به سن من که برسید می چشید تناسب اندام و وزن نرمال چقدر در کیفیت زندگیتون موثره...

به سن من که برسید می چشید اخلاق خوب داشتن مزاج متعادل داشتن چقدر زندگی رو با کیفیت می‌کنه...

به سن من که برسید می‌چشید غذای خوب و سالم خوردن، چه لذتی داره...

به سن من که برسید می چشید افق نگاه الهی داشتن چقدر خودتون رو زیبا می‌کنه و چقدر نشستن در سایه ی شما برای اطرافیانتان لذتبخشه... بهشت رو با شما تجربه میکنن...

به سن من که برسید می‌چشید که چه لذت عظیمی بود اگر به جای ۳ تا بچه، ۵ تا بچه میداشتم

به سن من که برسید می چشید که بابت تمام سفرهایی که باید می‌رفتید و نرفتید، چقدر به خودتون و خانواده تون بدهکارید

 

دوستان من، ممکنه اینایی که گفتم و خیلی های دیگه اش که نگفتم، همه رو مثل من از ۲۰ سالگی میدونستید...

اما عرض کردم، غالبا اشتغال به شانی، ما رو از شأن دیگه، غافل می‌کنه... و غفلت از شئونی که باید غافل نباشیم به کیفیت زندگی ما آسیب میزنه...

ممکنه امروز جوانی اونقدر درگیر معیشت بشه که از سلامت جسمش غافل بشه...

از پرداختن به خانواده اش غافل بشه...

از رفاه های ریز زندگیش غافل بشه...

اینها زخم میزنه به ما... ترمیمش بعدها، سالها زمان می‌بره... حسرتش تا قیامت با ما میمونه...

ندارید لذت های زندگیتون از دستتون در بره... 

راهش؟!!

ارتباط حقیقی با خدا...

نذر کردن زندگی در راه دغدغه های ولایت...

جامعیت میده به جهان بینی تون...

چندین سال پیش، استادم ازم پرسید درآمدت چقدره؟!!

گفتم...

گفت اگر تونستی، برای بچه هات پشتوانه مالی بساز... به فکر باش... 

پیشنهاد مادی گرایانه بود؟!!

خدا روزی رسونه؟!!!

خیر...

پیشنهادشان از روی جامع نگریشون بود...

چون میدید منو ول کنن، هی می‌خوام برم توی قله های عرفان و از فهم مقامات انسانی کیفور بشم...

از بعضی از شئون غافلم...

گفت مال جمع کن...

 

نگاه جامع از خدا بخواهیم..اونوقت میفهمیم همین تناسب اندام چه لذت بزرگی هست و ممکنه بعضی از ماها خیلی مادی و صرفا به مسائل خصوصی ربطش بدیم...

نه دوست من...

انسانی که شئون مختلف زندگیش رو فهم نکنه، ارتباطش با خدا و ولایت هم احسن نمیشه...

 

این دل گویه ای بود که نمی تونستم ابرازش نکنم...

امروز صبح سر نماز صبحم برای دوستان و آشنایانم، فقط حظ و بهره های مادی ( به ظاهر) طلب میکردم...

حتی شما بیانی های عزیز... هر کدوم که از ذهنم گذاشتید دعا کردم...

چون من برام یقینی شده اینها چقدر می‌تونه انسان رو الهی تر بکنه...

 

یا من لا یشغله شأن و عن شأن...

 

  • ن. .ا

راستش میخوام یه حسن از خودم بگم که اصلا ازش راضی نیستم...

من هم پدر قوی و قدرتمندی بودم توی این سالها...

هم همسر قوی و قدرتمندی...

توانمندی هام خیلی فریبنده بود برای همسر و بچه هام...

وقتی همین چند روز پیش بچه هام فهمیدن من بعد از صاحب کارخونه، رئیس و مدیر ارشد اون مجموعه نسبتا بزرگ هستم کلی عشق کردن که چه بابای کاریزماتیکی!!!....

تازه بچه هام هنوز درک نمیکنن که این جایگاه من بدون داشتن کوچکترین آشنا یا پارتی یا نفوذی بوده...

واقعا هیچی پشتم نبوده جز دعای یکی دو تا انسان خوب و مقرب...

 

ولی من یک غفلت بزرگ داشتم...

غفلت من از ایفای نقش تربیتی خودم بوده...

من قدرتمند بودم... اما قدرتمند تربیت نکردم...

 

و نمیدونم میدونید یا نه، اگر کسی قوی باشه و از نقش تربیتی خودش غافل باشه، شما در کنارش خیلی ضعیف بار میایید...

مثلا یک استاد مبرز علمی اگر تکنیک های فعال کردن دانشجوهاش رو بلد نباشه هر چقدر استاد قدرتمند تر باشه، شاگردها ضعیف تر و رنجورتر بار میان...

 

از وقتی امانت بودن همسر و فرزندانم برام پررنگ شده، این غفلتی که داشتم برام زخم عمیق تری شده...

الحمدلله که خدا جباره و دستش بازه و راه توبه هم باز...

  • ن. .ا

شاید دو هفته ای میشه که انگیزه ای جدید پیدا کردم وقتی با این مفهوم آشنا شدم، یا حداقل این معنا برام عمیق تر معنا شد، جوری که برای تبیین این معنا، نیاز به مهارت کلامی ندارم، بلکه نیاز به هنر دارم:

 

« امانت»

 

واقعیتش اینه که به همسرم میگفتم، برکت فقط در جهاد هست...

و سمت و سوی جهاد رو هم ولایت تعیین می‌کنه...

چون ایشون دنبال یه نظم ثابت یه فراغ بال بابت اجرای بعضی دغدغه هاشون بودن، به ایشون گفتم خودت رو شرطی نکن به فراغ بال و اجرای ایده... 

بحث رفت به سمت جهاد و از جهاد رسیدم به امانت داری...

در جهان بینی توحیدی، ما مالک نیستیم، اما در اختیارمون گذاشته شده خیلی چیزا...

اصلا همین مسئله که مالک نیستم اما دارمشون، خیلی وادی عجیبیه...

 

اینو فقط با تصور واقعی در جایگاه میشه فهمید...

مثلا من مالک همسرم نیستم... اما به من داده شده...

من مالک فرزندانم نیستم، اما به من داده شده...

من مالک وقتم و عمرم هم نیستم... اما به من داده شده...

 

من بیشتر تفصیل نمیدمش... 

وقتی به خودکارمون رو می‌سپاریم دست کسی، مثلا توی بانک... که یه فرمی رو بنویسه و برگردونه بهمون:

 

بعد از نوشتنش، بدون اجازه من اون رو به کسی دیگه بده که بنویسه، یا کنار باجه جا بذاردش و بره دنبال کارش...

 

یا اینکه بعد از نوشتش، درپوش خودکار که از اول بالای خودکار بوده که آماده به نوشتن باشه رو برداره و بذاره نوک خودکار، به معنای پایان کار و خودکار آماده به تحویل، و خودکار رو با دو دست تقدیم شما کنه...

 

چقدرررر بابت یه خودکار بی ارزش، اون دو تا رفتار براتون متفاوت خواهد بود؟!!!

 

توی نظام توحیدی، نوع تعامل ما با امانت هایی که خدا به ما میده، بسیییار در مقدرات ما موثره...

من که واقعا حال استغفار دارم بابت امانت داری نکردن های خودم... وقتی به انبوه سیل آسای نصرت های الهی به خودم دقت میکنم، می‌خوام زمین دهن باز کنه و من فرو برم... بعد با خودم میگم تو اگر امانت دار باشی برات چکار میکنن؟!!

 

من اونقدر نصرت الهی تو زندگیم دیدم که واقعا یک دهمش رو هم نمی تونم بیان کنم... 

چون توصیه شده که نعمتها رو بپوشانید... که به نظرم غیر از بحث چشم زخم و اینها، مسائل دیگری هم هست که این توصیه شده...

بابش بسته میشه...

مثلا خدا کسی رو زیبا آفرید... زیبایی ظاهری...

امانت داری از این زیبایی کار راحتیه؟!!

 

به یکی زبان بلیغ و فصیح داد... امانت داری از این زبان و بیان، کار راحتی هست؟!!

 

به یکی محبوبیت میده، امانت داری از این محبوبیت، کار راحتیه،؟!!!

 

و در آخر اشاره کنم به اینکه توصیه شده وقتی به زیارت ائمه میریم، زیارت امین الله بخونیم...

کلا دوستان من:

امن باشیم...

نظام هستی دنبال انسان امن میگرده، با چراغ، با ذره بین...

حتی تقدیرات یک جامعه رو میدن دست انسان امن...

میگن هر چی تو بخوای..‌..

 

الان زود به عده از جمله ی قبل بهم میریزن...

میگن: مگه تقدیرات این همه مردم بازیچه هست که بدیم دست یه نفر بعدم بگیم هر چی تو بخوای؟!!!

خب این نشون میده نمی‌دونیم امن بودن یعنی چی...

 

اول مطلب گفتم از موضوع جهاد، رسیدم به امانت دار بودن...

حالا یه زحمتی بکشید و یه نگاهی به زیارت امین الله بندازید، بعد از سلام به امین الله در ارض، اولین شهادتی که میدیم اینه که این انسان امین، حق جهاد رو به جا آوردن...

 

بگردیم ربط بین جهاد، برکت، امن بودن و نصرت خدا رو پیدا کنیم...

خدایا از چه لذتهایی محرومم به خاطر اینکه همت واقعی برای جهاد ندارم...

اللهم الرزقنا

 

  • ن. .ا

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب