بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

بسم الله الرحمن الرحیم

به سوی کسی میروم که قدرت و زیبایی از او معنا گرفته است...

سلام خوش آمدید

اونقدر فضای خانه و محیط کارم متفاوت هست که وقتی می‌خوام برم سرکار، حدود یک ساعت توی ماشین معطل میکنم تا دیرتر برسم به محل کار ( غالبا همون یک ساعت هم دارم تلفنی کارای شرکت رو انجام میدم، گاهی هم مطالب وبلاگم در همین تایم نوشته میشه)

 وقتی هم از محل کار میام خونه خیلی دلم میخواد اهل خونه همراهی کنن، در بدو ورودم یه چایی بخورم و نیم ساعت بخوابم، تا ازدحام و فشارهای محل کار از ذهن و روحم پاک بشه و با ذهن و روح آزادتر با زن و بچه ام باشم... ( که غالبا اینم امکانش نیست)

تفاوت جو خونه و محل کارم اونقدر زیاد هست که قشنگ میتونم حس اون لیوانی که از آب یخ درش میارن و میندازنش تو آب جوش و ترک میخوره رو حس کنم...

 

 

البته یه وجه مشترک داره محل کارم با خونه:

تو محل کار هیچ وقت فراغتی ندارم، جوری که مدتهاست هیچ مطلبی از وبلاگم در محل کار نوشته نمیشه... و هیچ نظری اونجا پاسخ داده نمیشه... و بهترین وبلاگ‌هایی که دوست دارم و میخونم اگر تو محل کار بازشون کنم اگر بیش از چهار خط بنویسن، فقط دو خط اول و دو خط آخر خونده میشه...

اینستا که کلا ندارم... تمام کانال های خبری ام و تمام کانالهای غیر خبری که دنبال میکنم هم که کلا هیییچ...

توی خونه هم که میام وقت فراغتی ندارم... نیم ساعت تا یک ساعت گپ و صحبت با همسر ( خیلی این موضوع جدیه... غفلت از این موضوع می‌تونه تبعات ناخوشایندی داشته باشه)... حدود نیم ساعت تا یه ساعت نماز و شام...

نیم ساعت تا یه ساعت بررسی تکالیف کوچیکه... اگر اشکالی داشت رفع اشکال...

نیم ساعت تا یه ساعت تکالیف بزرگه... اگر اشکالی داشت رفع اشکال...

بعدش هم لالا...

 

برام یقینی هست که بستر رشد من، همین ازدحام هست... تا یاد نگیرم همین ها رو سوق بدم برای خدا، هرگز رشدی نخواهم کرد...



بابت تمام اینها راضی ام...

یه جمله یک خود شیفته مآبانه بگم که بعضی از بزرگوارانی که چند روزی هست امتیاز منفی نمیدن دستی بجنبونن و ما رو متنعم کنن:

 

حس میکنم خدا کار خیلی ها رو به وجود من سپرده و همه رو هم به صف کرده جلوی من و منو قطره چکونی بهشون میده...

از اون طرفم گاهی بهم هشدار میده، پات رو کج بذاری کار بنده هام رو از دوشت برمیدارم برو برای خودت دنبال نخود سیاه...

کل وقتت مال خودت... به هیچیش نیاز ندارم!!!

لذا هم حس این رو دارم که خدا به وجودم برکتی داده...

هم حس خوفی دارم که مبادا غفلتی موجب بشه بهم بگن، وقتت و فکرت و قابلیت هات، همه مال خودت...

  • ن. .ا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۱۲ مهر ۰۴ ، ۰۸:۰۱
  • ن. .ا

پدربزرگ مادریم، انسان بسیار متشرعی بودن و خیلی اهل مراقبت...

پدر پدربزرگم هم همینطور بودن... توی روستای خودشون به اهل رعایت بودن معروف بودن...

پدربزرگم خیلی دوست داشت از بین نوه هاش، یک نفر طلبه بشه، و می‌گفت اگر کسی طلبه بشه، بهش مستقیما ارث میده...

و حالا منم دوست دارم از بین فرزندانم یکی شون طلبه بشه...

ارثی متفاوت بهش نمیدم، اما خیلی از خدا می‌خوام که بهم توفیق بده سرمایه ای با برکت در اختیارش بذارم...

 

  • ن. .ا

تا حالا به این فکر کردید که چرا قرآن، اینقدررر با ربا مخالفه؟!!

مخالفت قرآن با شراب این قدر هجومی و صددرصدی نیست که با ربا این قدر صریح و محکم مقابله می‌کنه...

خدا حتی در قرآن رباخواری رو تهدید میکنن... میفرمایند به محاق میبرم ربا رو...

اعلام جنگ میکنن با رباخوار...

 

 

به ضرر اقتصاد هست؟!!!

یعنی اقتصاد اینقدر برای خدا مهمه؟!!!

حرام بودنش به چه علته؟!!!

بله تبعات اقتصادی داره... به ضرر اقتصاد هم هست... اما علت حرکت ربا، فراتر از این حرف است...

مثل این میمونه که بگیم چرا زنا حرامه؟!!

بعد بگیم چون نسلی میاد روی کار که پدرانشان مشخص نیست...

خب اگر فرهنگ جامعه تغییر کنه و پدر بچه هر کی که باشه، مشخص کنن، آیا حرمت زنان برطرف میشه؟!!

خیر...

در مورد ربا باید دید حرمتش به چه علته؟!!!

اونم حرمتی به این غلظت و به این شدت!!!

ضررهای اقتصادی از آثار ربا هست، که به نظر من علت اصلی حرمتش نیست...

 

من تحلیل خودم رو میگم:

علت اصلی حرمت شدید ربا، از بین بردن روح تعاون در جامعه هست...

جامعه ای که روح تعاون در اون از بین بره، با شدت و سرعت زیادی مورد غصب خدا قرار میگیره...

وصف ربا در یک جمله خلاصه میشه:

مهمون جیب خودتی...

« مهمون جیب خودتی»

خدا از عمومی شدن این حالت در جامعه متنفرن...

 

ربا یک مثال بود تا بگم همون قدر که برای خدا از بین رفتن روح تعاون و مواصلت در جامعه ما مطلوبه، حرکتی که موجب ایجاد این تعاون و مواصلت بشه برای خدا ارزشمند و مقدسه...

 

نشان به این نشان:

در زمان روحانی و کرونا و سلام فرمانده...

رهبری دو سه مورد رو به عنوان اتفاقات خیلی بزرگ و امید بخش در جامعه نشان دادن...

یکی همه گیر شدن سلام فرمانده...

یکی تعاون مردم در زمان کرونا...

این اتفاقات از چه جنسی هست؟!!!

 

سوال من همچنان برقرار باشه که چرا وجود تعاون در جامعه اینقدر مهمه؟!!

و چرا هر چیزی که تعاون رو در جامعه کمرنگ می‌کنه اینقدررر مغضوب خداست؟!!!

 

تعاون چی داره که خدا اینقدر روش حساسه؟!!!

من در مطلب جامعه ولایی ۳ هم یک مثال فوق العاده زیبا خواهم زد در اهمیت تعاون...

تا به اندازه کافی ذهن ها رو حساس کنم به این موضوع... بعد حرف آخرم رو بزنم

یا علی

 

  • ن. .ا

شاید دو سال پیش این مثال و تست روانشناسی رو از آقای پناهیان شنیدم:

حدود ۱۰الی ۱۵ نفری رو در یک سالنی، شبیه سالن های انتظار جمع میکردن، مثلا منتظر نوبت دکتر هستن...

از این جمع همه هماهنگ شده هستن، و می‌دونن که نباید هیچ واکنشی داشته باشند... فقط یک نفر که قراره تست بشه، بی خبر از همه جا، مثلا منتظر نوبتش هست... خیلی واقعی و جدی...

توی همین زمان انتظار، از بیرون این سالن، صدای بحث و درگیری بلند میشه... بحث و دعوا بالا میگیره و کسی از دل اون منازعه کمک میخواد...

تمام افراد هماهنگ شده در اون سالن انتظار می‌دونن این دعوا ساختگی هست... همه هم خودشون رو به نشنیدن، یا بی تفاوتی میزنن...

این شخصی که داره تست میشه، هی نگاه به دیگران می‌کنه ببینه واکنش بقیه چیه

هی صدای کمک خواستن از بیرون ذهنش رو درگیر می‌کنه...

افراد زیادی در این تست قرار میگیرن و به لحاظ روانشناختی فرد سالم اونی هست که منتظر واکنش بقیه نمیشه... و برای حل بحران دعوا اقدامی می‌کنه... حالا هر اقدامی...



جامعه ی ولایی بسیار در معرض این امتحان قرار خواهد گرفت...

بسیییار...

حتی در تاریخ شواهد زیادی داریم...

ندای هل من ناصر یک نمونه اش هست...

درخواست حضرت زهرا در خانه مهاجرین و انصار نمونه دیگرش...

و عجیبه جواب سعد بن عباده:

آیا این روزها کسی به شما جواب داد؟ کسی شما را اجابت کرد؟!!

حضرت فرمودند: احدی مرا اجابت نکرد

سعد لعنت الله علیه گفت: پس من هم نمی تونم کاری بکنم

دقیقا همون تست روانشناسیه...



افرادی مثل خانم صادقی یا آقای وافی، اگر ۵ تا فرزند می آوردن، یا ۱۵ تا، فرق چندانی در حل مسئله جمعیت نمی‌کرد... اما اونها همون افرادی بودند که برخاستن تا اقدامی بکنن...

اینا خواستن فریادشون رو از بین مردم، به گوش من و شما برسونن...

خب واقعا استدلال درستی هست که اگر اونها ۵ تا می آوردن، یا اینکه ۱۵ تا بیارن تفاوتش در حل بحران جمعیت چیه؟!!! به لحاظ عدد ۵ تا یا ۱۵ تا تفاوتی ندارد اما...

تفاوتش در جریان سازی اقدام اونهاست...

 

این جامعه ی ولایی هست...

حکومت اسلامی، با سازمان دهی بی نقص و پاک و متعهد دولتیان ایجاد نمیشه...

این سازمان دهی و تطهییر سازی دولتی، دقیقا یک کفه ی ترازو هست...

 

کفه ی دومی ترازو، اقدام خردمندانه و سنجیده ی مردمی هست...

ان شا الله این یک مقدمه باشه، برای بحث های عینی تر در مطلب بعدی

  • ن. .ا

من در جایگاهی نیستم که بخواهم حکم شرعی حلال یا حرام بودن چیزی رو بدم...

اما خوشحالم که حداقل در این مقطع زمانی که کشور و تولید ( ستون فقرات اقتصاد) درگیر نابسامانی های اقتصادی هست، اگر پول و سرمایه ای دارم، نبردم سمت خرید سکه و طلا و دلار...

من که وسط جنگ تولید هستم با گوشت و پوست و استخوان دارم لمس میکنم این اقبال سرمایه های مردمی به سمت طلا و ارز، چه خنجری از پشت در جان تولید در کشور فرو می‌کنه...

چون حاکم شرع نیستم جرات ندارم بگم نونی که از سرمایه گذاری در طلا و ارز می‌خورید حلال و طیب نیست... ولی میتونم با جرات بگم شما در کشوری زندگی میکنید که روح ولایت حکم فرماست... در چنین جامعه ای، وقتی خلاف معنویات ولی جامعه کسب سرمایه میکنید، قطعا برکتی نخواهد داشت...

 

توی جنگ عجیبی که هستم، دو تکیه گاه بیشتر ندارم:

اول نماز، اون هم در محل کار و اون هم مصرانه که اول وقت باشه...

دوم خانواده و نوری که در خانه ام هست...

اگر این دو نور نبودن این جنگ اقتصادی قطعا منو هم به سمت جهنم روانه میکرد...

 

این جنگ چند وجهی از سوی جبهه ی باطل رو جدی بگیریم...

و من همین جا اعلام میکنم که یکی از کسانی هستم که عمیقاً برای آقای پزشکیان و تیمش دعا میکنم... که خدا به راههایی هدایتشون کنه که موجب قدرت انقلاب بشن...

و دستشون رو می‌بوسم بابت مدیریت مسئله برق...

ما از این هفته دیگه در شهرک‌های صنعتی هم قطعی برق نداریم...

نسبت به سال گذشته عملکرد بهتری داشتند آقای رئیس جمهور...

خدا حفظتون کنه از حملات گوناگون شیطان...

ان شا الله در فصل سرما هم موفق باشند بابت مدیریت گاز...

  • ن. .ا

یکی از ویژگی های انسان مومن ولایی الهی، ذهن و فکر آزاد و رها هست...

نمیدونم تجربه اش کردید یا نه...

شاید اگر بخوام لذتی از بهشت رو برای کسی توصیف کنم، قطعا روی همین مفهوم مانور میدم...

و اندیشه و ذهن و قلب رها، در نظام طبیعت دشمنان عنودی داره... یکی از رسالت های شیطان زدن فکر و قلب رها هست...

دختر و پسری که عاشق هم میشن، این فکر و قلب رها رو از دست میدن... تا زمانی که به هم برسند و تازه اگر زندگی شون بر اساس قوانین الهی باشه اون آزادی و رهایی برمیگرده...

کسی که مریض داره...

کسی که دغدغه ی معیشت داره...

کسی که گرفتاری های شخصی داره...

کسی که دغدغه ی شغل داره...

کسی که نگرانی آینده داره...

کسی که افسوس گذشته داره...

کسی که درگیر مقایسات هست...

همه ی اینا از زندگی دنیا قابل حذف نیست... ولی در دل اینها اگر انسان بتونه ذهن و قلب آزاد رو تجربه کنه، باب ورود به حیات انسانی هست...

و برای اینکه بتونه این قلب و فکر آزاد رو تجربه کنه، باید جنس ارتباطش با خدا و اولیای خدا فرق کنه...

 

البته من خودمم مثل خیلی ها، ذهن و قلب مشغول و غیرآزاد دارم... اما به وقتایی این آزادی رو تجربه کردم...

خیلی شگفت انگیزه... و شک ندارم حیات انسانی از همینجا شروع میشه...

و قطعا شیطان همین تنها دستاویز خودش رو رها نخواهد کرد..‌

همسرم...

فرزندم...

درآمدم...

آبروم...

بیماریم...

بدهی ام...

تمایلاتم ...

اهدافم...

آینده ام...

 

تمام این دغدغه ها جزو ذات دنیاست...

و تمامش دو راهی هست...

و بر سر تمام این دو راهی ها

هم شیطان نشسته...

هم ملائکه...

 

با این خدا زندگی کردن داره...

 

  • ۰ نظر
  • ۳۰ شهریور ۰۴ ، ۰۹:۱۵
  • ن. .ا

مادرم، بین برادراش، داداش عباسش رو خیلی دوست داشت...

جوری که وقتی موقع زایمان همسر من بود سر بچه سومم، دایی عباسم و همسرش به فاصله ی سه چهار روز بر اثر کرونا وفات کردن...

دو سه روز بعدش دختر من بدنیا اومد...

و من توی شهر غریب کسی رو نداشتم بیاد کمکم...

یکی می بایست تو خونه پیش بچه باشه... یکی هم توی بیمارستان...

خب لازم داشتم هم مادرم و هم مادر همسرم بیان...

زنگ به مادرم زدم... ازم عذرخواهی کرد و گفت من حال روحیم خیلی بده و نمیتونم بیام... خودت یه جوری مدیریت کن..‌. همه این حرفها رو با گریه می‌گفت...

 

حالا تصور کنید در همین شرایط هنوز مادر همسرم هم نرسیده بود... دکتر همسرم هم گفت اگر همین امشب بستری نشی تمام عواقبش با خودته...

صاحب خونه هم بر اثر یک سو تفاهم، تهدیدم کرده بود که قرارداد رو کنسل میکنم، جمع کنید برید...

حال من دیدن داشت :))))

 

مادرم وقتی میدید برادرزاده خاش اهل دادن نماز و روزه پدر و مادرش نیستن خیلی اذیت میشد... اصلا اعتقادی به این مسائل نداشتن... رفت پیش خاله هام...

گفت بچه های عباس براش نماز و روزه نمیدن... بیایید خودمون تقسیم کنیم و براش بخونیم...

خاله هام هر کدوم عذر آوردن و شانه خالی کردن...

مادرم خودش به تنهایی شروع کرد... ( اینم بگم پدربزرگ مادری من آدم فوق العاده اهل رعایت و متشرعی بود... و یکی از آرزوهاش این بود که از بین نوه هایش یکی طلبه بشه... و می‌گفت اگر کسی طلبه بشه مستقیما بهش ارث میدم و...)

مهر نماز مادر من رکعت شمار داره... خطای تعداد رکعت داره همیشه...

مادرم بعد یک ماه نماز خواندن به این نتیجه میرسه نمازش بدرد نمیخوره و این نمازهای پرخطا بالا نمیره و ...

رها می‌کنه...

یکی از خانمهای اقوام که اصلا از این موضوعات مطلع نبوده، دایی منو در خواب میبینم... و میبینم دایی من با ماشین در یک مسیر شیب تند به بالا، هی تا وسطای مسیر می‌ره و ماشینش توان بالاتر رفتن ندارهدو دوباره عقبی برمیگرده پائین...

می‌ره پیش دایی من... میگه چرا اینطور میکنی؟

دایی ام میگه ماشینم نمیتونه بره بالا... می‌خوام برم پیش پدرم... ولی این ماشین بالا نمیره...

خانمه میگه برم به مردهای محل بگم بیان ها بدن ماشینت رو؟!!

دایی میگه: نه...

برو به خواهرم ( اسم مادر منو هم میگه) بگو بیاد هلم بده...

خانمه تعجب می‌کنه...

میگه این کار مردهاست ، مگه خواهرت میتونه؟!!

دایی میگه: آره... قبلا به بار هلم داد... الآنم برو به خودش بگو...

 

اون خانم بی خبر از همه جا، میاد این خواب رو برای مادرم تعریف می‌کنه...

و مادرم دوباره نماز خواندن برای برادرش و همسرش رو از سر میگیره... و به اتمام هم می‌رسونه...

 

آخر هفته هست...

به نیت امواتی که به گردن مون حق دارن اینو نوشتم...

حتی با یک صلوات هم میشه نور فرستاد براشون...

 

یا حق

برو به خواهرم بگو بیاد هلم بده

 

 

 

  • ۶ نظر
  • ۲۹ شهریور ۰۴ ، ۰۹:۰۳
  • ن. .ا

همین اول بگم این عنوان جزو همون عنوانهای هست که اگر خودم می‌خواستم برای مطلبم انتخاب کنم، اینو انتخاب نمی‌کردم... حالا شاید علتش در ادامه مطلب مشخص بشه.

ان شا الله خدا بابت این عنوان منو ببخشه... چون در خود عنوانش شیطنت خفته هست...

این مطلب که اولویت با همسره یا مادر... در وبلاگ یکی از خانمها خوندم... گفتم چند تا نکته در موردش بگم شاید بدرد بخوره...

 

اولین موضوع، دوگانه ساختن همسر یا مادره، که این دوگانه اصلا واقعی نیست و در این دوگانه سازی شیطنت پنهان شده...

الزاما نباید قصد ما دوگانه سازی مادر و همسر باشه تا من بگم کسی عمدا شیطنت کرده... مهم اینه که خروجی و عملکرد در پرداختن به این بحث ها جوری باشه که این دوگانه رو به صورت غیرمستقیم در ذهن ها ایجاد کنه...

اگر ایجاد شد، بدونید اولین کسی که هورا میکشه، شیطانه...

حالا من و شما در نوشتن این مطلب هر نیتی که می‌خواستیم داشته باشیم خیلی تاثیری در خشنودی شیطان نداره...

 

مثل دوگانه ی معیشت مردم یا هسته ای در زمان روحانی هست... روحانی یک دوگانه ی اشتباه و غیر واقعی علم کرد... کاری با نیتش ندارم...

خروجی شعارهایش شد همچین دوگانه ای... و خشنودی شیطان...

 

ما شاید برای خودمون برای احسان به والدین و حرمت والدین، دلایل قرآنی هم داشته باشیم... اما به موضوعی هست تحت عنوان درک اولویت های تبلیغی و چگونه به ثمر نشاندن حقیقت مورد تبلیغ...

این هوشمندی و بصیرت و تشخیص میخواد...

مثلا من وقتی نگاه به جامعه میکنم، میبینم اکثر مردم در مواجهه با پدر و مادرشان عملکرد بهتری دارن... چون رابطه شون خونیه... پیوندها مادرزادی هست... و کنترلش راحت تره...

برعکس روابط زن و شوهری دچار زخم های بیشتری هست... چالش برانگیزتره...

دو جوان از دو سبک زندگی متفاوت ( با شدت کم یا زیاد) با هم محرم میشن... می‌خوان وفق پیدا کنن... تازه آغاز چالشهاست...

حالا چون چالش برانگیزه، آیا در جهت ترمیمش وقت بذاریم؟!!!

چقدر می ارزه؟!!!

ارزش ترمیم روابط زن و شوهری به چیه؟!!!

جواب قرآنی باید بدیم...

برید سوره نوح رو بخونید...

در ابتدای سوره... حق متعال میفرمایند، ای نوح، برو قومیت رو هدایت کن... تنذیر شون بده...

در چهار پنج آیه انتهای این سوره

حضرت نوح وقتی از خدا درخواست عذاب میکنه، دلیلش برای این عذاب چیه؟!!

به خدا عرض میکنن اینها دیگه فرزندی نمی زایند جز فاجر و کافر...

یعنی نسل خوبی از اینا بیرون نمیاد... بساطشون رو جمع کن...

 

اگر حتی یک خانواده بود که از نسلش یک انسان اهل الله بدنیا می اومد، قطعا عذاب قوم نوح به تاخیر می افتاد... 

اهمیت نسل رو ببینید...

و قبلاً هم عرض کردم... از آرزوهای پیغمبران بزرگ بوده... نسل و ذریه...

خب بنیاد این نسل کجا گذاشته میشه؟!!!

در زن و مردی که با هم ازدواج کردن...

یکی از اون بحث های لطیفی که در طب سنتی روی اعتدال مزاج داشتیم میل زیاد و شوق زیاد و محبت جدی بین زن و مرد بود...

مرد و زن اگر در وقت انعقاد نطفه، اگر نسبت به همدیگه هم میل جنسی فراوان داشته باشن، هم محبت قلبی باثبات و عمیق داشته باشن، امید زیادی هست که این فرزندی که متولد میشه از اعتدال مزاج بالایی برخوردار باشه...

 

حالا من بیام نه تنها این وسط تلاشی برای افزایش محبت بین زن و شوهر نکنم، بلکه یک دوگانه کاملا غیر واقعی مادر و همسر درست کنم، و ذهن ها رو تحریک کنم در جهت تقابل مادر و همسر...

حالا ولو نیتم تبیین جایگاه مادر باشه...

من توی این مطلب هیچ تلاشی نمیکنم جایگاه مادر رو مطرح کنم، هر چند عمیقاً هم من به مادرم علاقه دارم، هم برای مادرم فرزند عزیز کرده ای هستم...

ولی اینجا هدف من زدن شیطان هست...

تبیین مقام مادر باشه برای اوقات دیگه...



یه صحبت هم به صورت کلی بکنم

یکی از راههای مقابله با شیطان، بی توجهی هست...

عبور دادن ذهنتون از مسائل عبث رو تمرین کنید... اگر ما عبور کردن از مسائل حاشیه ای رو یاد بگیریم، لازم به این نبود که منم برای نوشتن این مطلب وقت بذارم...

یا حق

 

  • ۷ نظر
  • ۲۸ شهریور ۰۴ ، ۰۹:۲۸
  • ن. .ا

وقتی میبینم چطور وجود یک مرد در خانه، موجب امنیت خاطر اهل خونه هست، و چقدر حس قدرت میده به همسر و بچه ها...

و وقتی خودم در ۳۴ سالگی بعد از از دست دادن پدر، فهمیدم چه چیزی از وجودم کنده شده...

به یاد خانواده ی شهدا می افتم و دینی که به همسر و فرزندان اون شهید داریم...

و حقی که اون شهید به گردن ما داره...

قابل احصا نیست...



به بندگی و عبودیت بدون اضطرار فکر کردید تا حالا؟!!

خیلی ذهنم گشت تا یک کلمه پیدا کنم برای وصفش...

در بین کلمات فقط «عقیم» رو پسندیدم...

 

راستی اگر انسان مضطر خدا نباشه معناش چیه؟!!

همه ما اضطرارهایی در زندگی مون پیش میاد... اونقدر عبث میدونیمش که به هر دری می‌زنیم که از اون شرایط بیرون بیایم...

نمی‌گم توی شرایط اضطرار بمونیم...

اما خدا چه لطفی کرده به انسان اگر بهش بچشونه:

دنیا، وجب به وجبش میدان مین هست و تو در این میدان مین، منو داری...



دیشب همسرم از من شاکی بود و گله کرد که چرا چند ساله بهت میگم زودتر بیا خونه، 

هی میگی درستش میکنم، فلانی رو آوردم، فلان کارم رو تقسیم کردم... اما هیچ وقت خروجی اش نمیشه سر وقت اومدن تو به خونه...

 

بعد گفت: تو رو خدا فقط حرفهای تکراری قبل رو تحویلم نده... خسته شدم بس که میگی درست میشه و ...

گفتم: اگر جواب واقعی بدم، اگر علاج واقعی رو بگم قول میدی بهم نگی دارم آسمون ریسمون به هم میبافم؟

عاقل اندر سفیه نگاهم کرد و گفت بعد از پنج شش سال جواب واقعی رو بگو ببینم راهکار متفاوتت چیه؟ و منتظر موند جواب بدم...

 

گفتم: من حواسم نبود که باید با خدا به زندگیم نظم بدم...

تا اینجا هم برکاتی که تو زندگیم بود، به خاطر وجود شماها و «دعای استاد۰۰۰ می‌دونم در هر توجه و نمازی برای من طلب خیر میکنن و من فقط بابت همین یک نعمت تا ابد سجده شکر بجا بیارم هیچه...» و دعای مادرم بوده...

من مدتیه واقعا خودم رو وسط میدان مین دنیا میبینم... وجب به وجب مین گذاری هست...

و من اگر تخصص خنثی کردن مین و تجربه ی بالا در این کار هم داشته باشم... برای طی کردن یک مسافت ۵ متری، نیاز به دو ساعت زمان دارم...

 

در حالی که من نیاز دارم یه بسم الله الرحمن الرحیم بگم و فقط ۲۰ سانتی متر از سطح زمین بیام بالاتر و راحت راه برم...

با خدا این موضوع به همین سادگی قابل حله و من پنج شش ساله دارم تمرکزم رو روی این می‌ذارم که تخصصم رو در خنثی کردن مین ها افزایش بدم...

و مثلا  بجای طی کردن ۵ متر در دو ساعت، برسونم به ۶ متر در دو ساعت...



از وقتی هم سعی کردم با خدا بیشتر ارتباط بگیرم حتی سعی کردم در نوشتن مطالبم هم خودم تلاشی در جلب توجه شما نکنم...

مثلا سعی کردم حواسم حتی به عنوان مطالبم هم باشه...

بعضی عناوین مطالب خیلی جذابه، اما خود مطلب، خبری توش نیست... 

شما اسمش رو بذارید تکنیک رسانه ای

من اسمش رو می‌ذارم لوند گری رسانه ای...

 

دوستان، می‌دونم که ممکنه بخوابد از روی دلسوزی بهم تذکر وسواسی نشدن بدید... ممنونتون... اونقدر به خودم اعتماد ندارم که بگم نترس، وسواسی نمیشم... اتفاقا شیطان همین خودباوری کاذب رو از من میخواد... اما مراقبت از وسواس رو به خودم بسپرید، محتوای مطلبم چیزی دیگه هست...

 

یا علی

  • ۵ نظر
  • ۲۶ شهریور ۰۴ ، ۰۶:۵۳
  • ن. .ا

شاید همین چند خط در این صفحات مجازی...
بالا ببردمان
یا پائین بکشاندمان...
یادم نرود عالم محضر خداست...
.
.
.
اینجا کسی می نوشت که دوست داشت به چشم تو بیایید...

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب